السلام علی الحسین . و علی علی ابن الحسین . و علی اولادالحسین . و علی اصحاب الحسین
السلام علیکم شهدائ جمیعا و رحمة الله و برکاته
السلام علی الحسین . و علی علی ابن الحسین . و علی اولادالحسین . و علی اصحاب الحسین
السلام علیکم شهدائ جمیعا و رحمة الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
سیزدهم جمادیالثانی (مصادف با سه شنبه 28 خردادماه 1387)
سالروز رحلت بزرگ بانوی پرورش دهندۀ عشق و ایثار اراده و غیرت و وفا و جوانمردی
حضرت امالبنین (س)
بر تمام عاشقان و دوستداران اهلبیت و غلامان حضرت اباالفضلالعباس تسلیت باد.
در این رابطه دو مطلب از دو سایت تقدیم به شما خوبان:
1 - به نقل از سایت رشد
ام البنین مادر عباس بن علی علیه السلامبود. نام اصلی اش فاطمه و دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر» بود.
روایت شده است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که از حسب و نسب اعراب آگاهی داشت، گفت:« برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید.»
عقیل ام البنین را انتخاب کرد و به امام علی علیه السلام گفت:« با این بانو که از قبیله بنی کلاب است ازدواج کن زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم
و امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید.
فرزندان او عباس علیه السلام و عبدالله و جعفر و عثمان بودند که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.
ایمان عمیق این بانو را از این جا روشن میشود که وقتی بشیر به مدینه آمد و خبر شهادت هر چهار فرزندش را به او داد، ام البنین از او سئوال کرد:« فرزندان من و هر کس زیر این آسمان آبی است، فدای حسین باد! مرا از حسین خبر بده.»
منابع:
2 - به نقل از سایت موعود
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود، كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
«ام البنين، فاطمه كلابيه»، يكى از مادران برجسته تاريخ است كه زندگى او مالامال از عشق به ولايت و امامت بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادب چون عباس بن على (عليه السلام) بسيار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگيهاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربيت فرزندانى كه همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش دست از ولايت نكشيده اند و پيام رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى كريمه (سلام الله علیها) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت عباس (علیه السلام)، مولود پاك و زيبايي به نام قمر پرفروغ بني هاشم، علمدار كربلاست كه قدوم مباركش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس زيباترين هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي كه به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال و وقار و فداكاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.
این بانوی بزرگوار فرزندانى تربيت كرد كه فدايى ولايت و امامت بودند و هر 4 تن در كربلا قربانى آرمانهاى «ولى» و «امام» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام البنين (سلام الله علیها) امضاى سبز مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.
ارادت قلبي ام البنين (سلام الله علیها) به خاندان پيامبر (صلوات الله علیه) آنقدر بود كه امام حسين (عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).
این همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه دار پيام آوران كربلا پس از حضرت زينب (سلام الله علیها) كه لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و لحظه اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا (صلوات الله علیه)، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله علیه) به خاك سپرده شد.
اگر چه جسم او در خاك است، اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وى نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت شده اند كه در تاريخ مانا و ماندگار خواهد بود.
تقدیم به ام البنین (علیها السلام)
روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که (ولدتها الفحوله) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت؟ اما تو را نمی دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی. پس بگذار بگوئیم نمی دانستی.
تو! فاطمه کلابیه! که به پاکدامنی شهره بودی... اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید. نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی، اما آنقدر می دانم که نوعروس خانه حیدر شدی.
نامت فاطمه بود؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند. نخستین بار که تو را فاطمه خواندند، نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی. خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی: "مرا فاطمه مخوانید. فاطمه کوثر رسول است، مادر هستی است. من کنیز اویم، البته اگر این افتخار نصیبم شود."
و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که: مولای من! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان می بینم! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام! کدبانوی خانه شمائید خانمم! و اینگونه زندگی آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد.
و باز هم شروع کردند که: دیگر تمام شد. فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم میافتند اما... آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته...
عباس من به فدایتان! آرام آرام میگفتی و میگریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان. به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...
آری، تو کوثر رسول نبودی؛ اما درس آموخته مکتب او بودی، اما اکنون بقیع، مهمانی تازه دارد. رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی (عليه السلام) و فرزند او امام حسن مجتبی (عليه السلام) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی.
غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم (صلوات الله علیه) تسلیت می گوییم. / ايرنا
ما که در جنگ نبودهایم چگونه میتوانیم دربارۀ جنگ بنویسیم؟
این حرف که تا اندازهای درست است گفتۀ بعضی از دوستان نسل سوم است که عشقی آسمانی نسبت به شهدا و ایثارگران دارند ولی در دوران دفاع مقدس یا تولد نشده بودند و یا کودک بودند و همیشه تأسف میخورند که چرا بیست – سی سال زودتر به دنیا نیامدند اما فراموش میکنند که خداوند شهدای هر زمان را طبق ارادۀ ازلی خود مشخص کرده و نسل سوم نیز خالی از شهید نیست و همین دوستان عاشق, شهیدان زندۀ این عصرند و خداوند آنها را برای تداوم را شهدای نسل اول بیست – سی سال دیرتر به دنیا آورده است. پس همۀ ما در جای خود قرار داریم و خطا بر قلم صنع نرفته است.
اما از لحاظ نویسندگی و آفرینشهای هنری باید پذیرفت: کسانی که صحنههای نبرد را ندیدهاند واقعاً نمیتوانند آنگونه که باید و شاید دربارۀ آن بنویسند ولی کسی هم از آنها نخواسته که جنگ را گزارش کنند. بحث ما حفظ و ثبت ارزشهای دفاع مقدس است که نیازی به سابقۀ جبهه و سن و سال و جنسیت و غیره ندارد. البته اگر ما به همان اندازه که «تفنگ به دست» در نسل اول داشتیم «قلم به دست» هم داشتیم تا حالا خیلی از مشکلات حل شده بود ولی حالاکه نداریم (و باید این حقیقت تلخ را بپذیریم) آیا باید صحنه را ترک کنیم؟ نه , هرگز.
آنها وظیفۀ خود را انجام دادند و حالا نوبت ماست. قطعاً اگر آنها اهل قلم بودند به تکلیف خود عمل کرده بودند ولی آنها بخاطر اینکه اهل قلم نیستند و نبودند نباید مؤاخذه شوند چون تکلیف دیگری بر دوش داشتند و سربلند از آن امتحان بیرون آمدند و از همان گروه کسانی هم که اهل قلم بودند کار خودشان را کردند و میکنند, اما در هر حال, تکلیف از ما ساقط نیست.
اکنون بیش از نیم قرن از جنگهای خانمانسوز جهانی میگذرد و بسیاری از مردم آن روزگار دیگر زنده نیستند ولی هنرمندان و نویسندگان نوپای همان کشورها (با استفاده از آرشیو خاطرات بازماندگان آن جنگها و انجام مصاحبه با پیرمردها و پیرزنهائی که گوشههای بسیار کوچکی از آن دوران را به یاد میآورند) پرتوانتر از نسلهای اول و دوم و سوم مشغول نوشتن دربارۀ جنگهای خودشان هستند و دائماً قهرمانسازی میکنند و اهداف ناحق خود را حق جلوه میدهند و اتفاقاً خودشان هم تبدیل به قهرمانان ملی آن کشورها میشوند چون روح مردم هر زمانهای نیاز به الگو و قهرمان دارد و طبیعی است که قهرمانسازی یکی از سیاستهای فرهنگی کشورها دیگر است که سرمایهای همطراز با هزینۀ جنگ روی این موضوع (که حیثیت و هویت آنها را القاء میکند) میگذارند.
به هر حال دربارۀ دفاع مقدس نوشتن کاری مقدس است که توفیق آن نصیب همه کس نمیشود همانگونه که توفیق حضور در جبهههای نبرد حق علیه باطل نیز نصیب همه کس نشد با وجود اینکه راه برای همه باز بود و اکنون نیز راه برای همگان باز(تر) و هموار(تر) است.
نهایتاً نسل جدید ما که در جنگ حضور نداشته , نه فقط میتواند دربارۀ ارزشها و یادگارهای ارزشمند دفاع مقدس مطلب بنویسد بلکه حتی میتواند بعضی از صحنههای نبرد را با کمک تفکر و تخیل و مطالعه و مصاحبههای ظریف و دقیق بازسازی کند و آثاری ماندگار از خود بر جا بگذارد و یکی از اهداف این نوشتار, ارائۀ راهکارهای عملی به عزیزانی است که عاشقند و در این راه دنبال آثار و ردپاهای معشوقهای آسمانی خود میگردند ولی بخاطر برخی از شبههافکنیها, خودشان را شایسته اینکار نمیدانند و میگویند: ما که در جنگ نبودهایم چگونه میتوانیم دربارۀ جنگ بنویسیم؟
والسلام
محمد حسین صادقی
برای شادی ارواح مطهر شهدا , فاتحه مع الصلوات
هوالجمیل
سهیل کهکشان معرفت
زندگینامه و بعضی از اشعار شاعر فقید مرحوم مهدی بوریاباف
هوالجمیل
باید شهید زیست ...
در ملتی که زنده در آن یک شهید نیست
گر زیر بار ظلم بمیرد بعید نیست
رزق شهید نیست ز جنس غذای خلق
رزقش بجز ارادۀ رَبّ مجید نیست
زان رو که جان خویش فدا کرده بهر حق
جانی گرفته است که مرگش پدید نیست
بابالحوائجند شهیدان به قدر خود
عزم شهید در دو سرا جز کلید نیست
روح شهید واسطۀ فیض و رحمت است
برکت رسان خلق بغیر از شهید نیست
مرگی که خلق جمله از آن غرق وحشتند
نزد شهید غیر حیاتی جدید نیست
جز در مسیر سبز شهادت , کنار هم
آرامش و نشاط و رضا و امید نیست
آرامشی که نفس طلب دارد از حیات
جز در جهاد و کشتن نفس پلید نیست
در امتحان عزت و ایثار و بندگی
غیر از شهید عشق , کسی رو سفید نیست
باید شهید زیست که در کارگاه عیش
عیشی جز این طریقه لذیذ و مدید نیست.
محمد حسین صادقی - اردیبهشت 87 - زرقان
بنام خدا
دوستان سلام
از سایت زیبا و پر محتوای زیر هم بازدید فرمائید: البته با صلوات
گنگره سرداران و 9400 شهید استان کرمانشاه
ملتمس دعا
صادقی
با ذکر خاطراتی از شهدای گرانقدر زرقان, نام خود را در دفتر ارادتمندان و عاشقان شهدا ثبت کنید.
کلیه تاریخها بر اساس سنگ آرامگاه شهیدان یادداشت شده است.
1. شهید محسن مهدی علمدارلو 14/6/65
2. شهید فرود درخشان 4/10/65
3. شهید فرج الله پارسائی نیا 29/12/66
4. شهید سید جواد محمدی 12/6/60
5. شهید مقصود محمدی 7/1/61
6. شهید غلامرضا قائدشرف 7/1/61
7. شهید محمد محمدی 18/2/61
8. شهید سید اصغر محمدی 20/12/62
9. شهید نوذر محمدی 12/2/63
10. شهید اکبر محمدی 19/1/65
11. شهیدعلی شُکریزاده 4/10/65
12. شهید محمد علی محمدی 19/10/65
13. شهید رضاقلی روستا 4/10/65
14. شهید اکبر روستا 4/10/65
15. شهید ابوالفضل عسکری 14/1/67
16. شهید محمد محمدی 4/10/65
17. شهید غلامعلی محمدی 18/1/66
18. شهید محمد مهدی محمدی 14/1/67
19. شهید محمد تقی محمدی 11/10/70
آرامگاه شهید ابوالفضل عسکری در زادگاهش اقلید است.
نام شهدای زرقان بر اساس ماه و به ترتیب روز و سال شهادت تنظیم شده است. علت تقسیم بندی نام مطهر شهدا بر اساس ماه شهادت بخاطر برگزاری مراسمی است که قرار است هر ماهه در سالگرد شهادت آن عزیزان در گلزار شهدای زرقان (سید نسیمی) برگزار شود. برای اطلاع بیشتر در این زمینه به اعلامیۀ پایانی این نوشتار مراجعه فرمائید.
20. شهید محمود بخشنده 3/1/60
21. شهید محمد جواد کاویانی 2/1/61
22. شهید حمید کیمیایی 29/1/61
23. شهید اصغر شکرگزار 15/1/65
24. شهید علیرضا ناصری 26/1/65
25. شهید علی اکبر علیشاهی 19/1/66
26. شهید عبد الرضا غفاری پور19/1/66
27. شهید علی اصغرسیف 19/1/66
28. شهید محمدرضا(اکرم) جاوید19/1/66
29. شهید عباس حاج زمانی 19/1/66
30. شهید محمدرضا روحانی پور18/1/66
31. شهید حسین خالص حقیقی 18/1/66
32. شهید محمدعلی خالص حقیقی24/1/66
33. شهید ابوالفضل صادقی (محمد حسن) 19/1/66
34. شهید امان الله حمزوی 5/2/72
35. شهید محمد خالص حقیقی 8/2/65
36. شهید کاظم اسلامی نژاد 16/2/62
37. شهید خدایار فرج پور 27/2/61
38. شهید محمدمحمدی 28/2/63
39. شهید مسعود معدلی 1/3/61
40. شهید سیاوش همتی 4/3/67
41. شهید قاسم نعمت اللهی 6/3/67
42. شهید محمدرضا صادقی 7/3/60
43. شهید عبد الرسول ستوده 14/3/65
44. شهید عباس کوهکن23/3/67
45. شهید اسماعیل حاج زمانی 23/4/61
46. شهید محسن صادقی 23/4/61
47. شهید محمد هادی 23/4/61
48. شهید محمدرضا(حمید) معدلی23/4/61
49. شهید سعید زارعی 24/4/61
50. شهید عباس گل محمدی 28/4/62
51. شهید سید محمود بهارلو 28/4/62
52. شهید عبدالواحد خدامی 28/4/62
53. شهید محمدرضا حاج زمانی28/4/62
54. شهید محمدرضا جمشیدی نیا 28/4/62
55. شهید اسماعیل پاکنیت 20/4/64
56. شهید محمد مرادی20/4/64
57. شهید سید عباس حسینی10/4/65
58. شهید عبدالامیر دریس 15/4/65
59. شهید محمد حسن زمانی 21/4/65
60. شهید غلامعلی صادقی 1/4/66
61. شهید اسماعیل اصلاحی 22/4/67
62. شهید جلال پورمند 4/4/67
63. شهید صمد کوهکن 21/4/67
64. شهید حسین شهبازی 22/4/67
65. شهید رحیم فخار یزدی 22/4/67
66. شهید حسن سلیمانی 25/5/60
67. شهید محمدجعفر کریمیان27/5/60
68. شهید حسن ایلی 31/5/64
69. شهید محمدرضا نوروزی 26/5/65
70. شهید غلامرضا حمزوی 14/5/66
71. شهید شعبانعلی رمضانپور 19/6/59
72. شهید ناصر باصری 29/6/59
73. شهید محمد گیلری 5/6/65
74. شهید حیدرعلی ملاشفیع 28/6/60
75. شهید شهروزرضا پایداری9/6/66
76. شهید حسین اسلامی منش5/7/60
77. شهید کرامت الله ترک فولادی10/7/63
78. شهید رضا زارع 6/7/64
79. شهید محمود رحیمی9/7/66
80. شهید علی کوهکن24/7/66
81. شهید غلامرضا بنی پری 10/8/59
82. شهید اسماعیل کوشش 21/8/61
83. شهید غلامحسین شعبانی 4/8/62
84. شهید علیرضا حبیبی 17/8/64
85. شهید عبدالرسول پورابراهیمی28/8/66
86. شهید شمشاد خسروی 6/8/66
87. شهید ابوالحسن شکرگزار 9/8/66
88. شهید محمدتقی(جعفر)بذرافکن20/8/66
89. شهید محمدرضا(حجت)رضایی28/8/66
90. شهید زریر ارسطو نژاد 26/8/72
91. شهید ناصر رضازاده 4/9/57
92. شهید ناصر قاسمی 20/9/60
93. شهید غلامرضا(بهرام)بوستانی 7/9/66
94. شهید محمد حسین ایزدپور 29/9/66
95. شهید اسماعیل مؤذنی 7/10/57
96. شهید احمدعلی علیشاهی 15/10/61
97. شهید فضل الله حمیدی 24/10/61
98. شهید محمدتقی نادری 5/10/65
99. شهید محمدحسین شیعه 5/10/65
100. شهید غلامعلی سلیمانی 10/10/65
101. شهید فرهاد الله دادی 12/10/65
102. شهید عبدالله مقدم 19/10/65
103. شهید عبدالرضا رنجبر 19/10/65
104. شهید مراد نجاتی 29/10/65
105. شهید علی اصغر جعفری 29/10/65
106. شهید علیرضا نتیجه بر 19/10/65
107. شهید اصغر کلان 19/10/65
108. شهید حمید قائدشرف 19/10/65
109. شهید عبدالرضا زارعی 19/10/65
110. شهید غلامرضا زارعی 19/10/65
111. شهید هدایت مرادی 19/10/65
112. شهید علیرضا نجف پور 20/10/65
113. شهید عباس پیمان نژاد22/11/57
114. شهید جواد تمیزی(تمیس) 2/11/61
115. شهید محمد پاکنیت 2/11/62
116. شهید غلامعلی مرادی 21/11/64
117. شهید محمدرضا آل طه 21/11/64
118. شهید عباس شعبانی 21/11/64
119. شهید محمدجعفر ایزدپور 7/11/65
120. شهید سید حسین حسینی 7/11/65
121. شهید عبدالرضا درویش حقیقی8/11/65
122. شهید شهرام جمال الدینی 20/12/61
123. شهید علی اکبر مقدم11/12/62
124. شهید عبدالواحد شفیعی11/12/62
125. شهید سعید شیعه11/12/62
126. شهید سید علی اکبر زرقامی25/12/63
127. شهید محمدهاشم حاتم زاده 25/12/63
128. شهید محمد جواد شعبانی نژاد25/12/63
129. شهید عباس شیعه25/12/63
130. شهید محمد تقی خدامی25/12/63
131. شهید محمدجواد گل محمدی25/12/63
132. شهید زین العابدین جمشیدی27/12/66
133. شهید حسین بنی پری30/12/66
134. شهید حسن تاویلی30/12/66
135. شهید منصور خیراتی30/12/66
آرامگاه شهید حجتالاسلام علیرضا نجف پور در شیراز میباشد.
یادمان شهید جاویدالاثر نظامالدین کاویانی در آرامگاه مرحوم صدرزاده در صدرآباد میباشد.
شهدای جاویدالاثر که پس از سالها در گلزار شهدای زرقان آرمیدند:
1. شهید علی اکبر مقدم
2. شهید محمد همتی
3. شهید محمد جواد گلمحمدی
4. شهید کربلائی تقی خدامی
5. شهید عباس کوهکن
6. شهید محمد حسین شیعه
7. شهید ...
8. شهید ...
9. شهید ...
تاریخ شهادت شهید جاویدالاثر محمد مهدی کاظمی به درستی معلوم نیست و هنوز یادمانی بنام آن عزیز وجود ندارد.
شهیدانی که آرامگاه آنها در قبرستان محل حیدر است:
1. شهید اسماعیل مؤذنی
2. شهید شعبانعلی رمضانپور
3. شهید ....... کوهکن
4. شهید حسین شهبازی
بنام خدا
امروز فضیلت زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست (مقام معظم رهبري)
محضر مبارك خانوادههای معظم شاهد و همشهريان گرامي
با سلام و عرض ادب
احتراماً از آنجا كه سالهاست مراسم سالگرد شهداي گرانقدر زرقان ، بدون اعلان عمومي برگزار ميشود و علاقمندان و ارادتمندان شهدا از كسب فيض بي بهره ميمانند، در نظر است در سال جاری (1387) به منظور زنده نگه داشتن نام و ياد شهداي بزرگوار شهرمان ، در جمعهي نيمهي هر ماه برنامهي برگزاري مراسم سالگرد شهدا از طريق نصب آگهي با ذكر اسامي و تاريخ شهادت آن عزيزان در سطح شهر اعلام و خاطرات فداكاريهاي آن جوانمردان دلاور با پخش روحنواز آيات قرآن كريم و سرود و مداحي و يك پذيرائي ساده در گلزار شهداي زرقان برگزار شود.
در ضمن اين برنامه با برنامههائي كه از طرف خانوادهها درسالروز دقيق شهادت بر مزار شهدا يا در مساجد برگزار ميگردد تداخل نخواهد يافت و هيچگونه هزينهاي را براي خانوادههاي محترم در بر نخواهد داشت.
زمان برنامه : از ساعت 5/4 تا 5/6 عصر جمعه .........
مکان : گلزار مطهر شهداي شهر زرقان
لذا از كليه دوستداران و عاشقان شهدا دعوت ميگردد كه در اين مراسم پر فيض روحاني حضور به هم رسانند و از سرچشمهي فياض اين واسطههاي آبرومند شفاعت و عزت و بركت و معنويت بهرهمند گردند.
اميد است برگزاري اين مراسم باعث رضايت حق تعالي و حضرت صاحبالامر امام زمان (عج) و مورد قبول پيشگاه با عظمت سالار شهيدان حضرت اباعبداللهالحسين (ع) و شهداي گرانقدر و گمنام شهرمان گردد و توفيق تداوم راهشان و حفاظت از دستاورد خون مطهرشان را به بازماندگان و اين خادمان عنايت فرمايند و نام تمام شركت كنندگان را در دفتر پر افتخار عاشورائيان زمان و سربازان امام عصر (عج) ثبت نمايند. انشاءالله
والسلام
خادمين شهداي زرقان – پایگاه مقاومت والفجر
امكان ندارد ايثار جز در راه خدا ايجاد شود، ايثار تنها در راه خدا امكانپذير است
مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است
اما حقیقت آن است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا .
پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز.
اگر مولا علی علیه السلام می فرماید:
« والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.»
این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است
طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق.
زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛
عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛
ميخواستم كلمه شوم
شمعي روشن ميكنم و بر تخته سنگي كنار دريا قرارش ميدهم و در كنار تخته سنگ مينشينم و به شمع خيره ميشوم و گوش خود را به موسيقي امواج ميسپارم.
شمع و دريا، زير آسمان پرستاره، در دل ظلمت بيپايان شب و من دلسوخته بيقرار، همراه شمع ميسوزم و به دنبال او اشك ميريزم
و با امواج دريا به بينهايت ميروم و تا ستارگان دور آسمان صعود ميكنم و دركهكشانها محو و نابود ميگردم...
چه احساس عجيبي! چه تجربه زيبايي! چه نماز مقدسي! چه عبادت عميقي! چه عشقبازي سوزاني! چه شب قدري! چه معراج و صعودي و وحدتي!
خدايا! تو را شكر ميكنم كه از قفس جسم، آزادم كردي. از زير فشار كوههاي غم نجاتم دادي. از ميان توفانهاي ظلمت و جهل و كفر بيرونم كشيدي. از گردابهاي خطرناك سقوط و يأس و پژمردگي و ذلت و مرگ نجاتم دادي.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه قلبم را با سوزش شمع، هماهنگ كردي. ديدگانم را به قدرت اشك، حيات دادي. روحم را با وسعت آسمان بيپايانت به نهايت، اتصال دادي.
مرگ به سراغم ميآيد: آنقدر آرام و مطمئن به او نگاه ميكنم كه گويي خضر پيغمبرم
رگبار گلوله به سويم جاري ميشود، آنقدر خونسرد و محكم ميگذرم كه گويي رويينتنم
مردان جنگ ديده در برابرم به خاك و خون ميغلتند، آنقدر عادي تلقي ميكنم كه گويي قلبم از سنگ است
در عين حال نميتوانم مورچهيي را بيازارم. نميخواهم دشمني كه قصد حيات من كرده است، از پاي درآورم
در برابر لرزش يك برگ، دلم ميلرزد، در مقابل اشك يتيم، آب ميشوم. چشمك يك ستاره، قلبم را به خود جذب ميكند
نسيم سحري روحم را به آسمانها ميبرد. اين لطافت با آن خشونت، چگونه جمع شده است؟
! خودم در تعجبم
خدايا! از من سندي اگر بطلبي، قلبم را ارايه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبي، اشك را تقديمت خواهم كرد.
خدايا! وجودم اشك شده است. همه وجودم از اشك ميجوشد، ميلرزد، ميسوزد و خاكستر ميشود. اشك شدهام و ديگر، هيچ. به من اجازه بده كه در جوارت قرباني شوم و برخاك ريخته شوم و از وجود اشكم، غنچهيي بشكفد كه نسيم عشق و عرفان و فداكاري از آن سرچشمه بگيرد.
من، زاده توفانها و موج درياهايم.
من حيات خود را مديون آتشفشانها و صاعقهها هستم. آنگاه كه توفان خاموش شود و دريا آرام گردد، ديگر اثري از من وجود نخواهد داشت...
خدايا! ميخواستم كه سر بر آسمانت بگذارم و زارزار بگريم تا همه عقدههاي فشرده شده در ضمير ناله خودم را آرام كنم.
ناگفتنيهاي فراوان داشتم كه ميخواستم با تو در ميان بگذارم
رازهاي نهفته، نيازهاي سوزان دروني، آههاي زنداني، نالههاي فشرده شده، همه وهمه را ميخواستم با تو بازگو كنم.
آرزو داشتم كه لوح وجودم را در برابرت باز كنم و با سيلاب اشك، همه ناپاكيها را بشويم تا همچو طفلي نوزاد، پاك و درخشان و معصوم گردم
و از همه آلايشها آزاد شوم و قلبم آيينه تمامنماي حقيقت گردد و روحم به ملكوت اعلي بپيوندد.
در ميان طوفانهاي ظلمت، چشمان خسته خود را به نور بگشايم، زير دندانهاي اژدهاي مرگ، به فرشته رحمت متوجه شوم، تلخي شكنجه و درد و عذاب را كشش روح و خاطرههاي زيبا، شيرين و لذتبخش كنم.
ميخواستم به دريا روم و قلب مالامال [از] دردم را به امواج خروشان بسپارم تا ضربههاي موج، پارههاي غم را از قلبم بكند و تكهتكه به دريا ببرد و قلبم را چون قطعه بلور، پاك و صاف بكند.
ميخواستم شمع گردم و بخاطر نور، سرتاپا بسوزم.
ميخواستم اشك شوم و عصاره وجودم را در پاكترين و زيباترين شكلش به تو تقديم كنم.
ميخواستم سوز گردم، ذوق گردم، شوق گردم، عشق گردم، روح گردم، موج گردم، شمع گردم، نور گردم، اشك گردم، شور گردم، و بالاخره كلمه شوم كه نخستين تجلي خداست.
برای شادی ارواح مطهر شهدا , فاتحه مع الصلوات

بسم رب الشهداء و الصدیقین
امروز فضیلت زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست
مقام معظم رهبری
درباره شهدای انقلاب اسلامی
و دفاع مقدس
قابل اجر و اجرا برا ی تمامی عاشقان شهدا در سراسر کشور
امید است هرگونه برداشت از این وبلاگ در راستای اهداف شهدا مورد قبول حق تعالی و شهدای گرانقدر اسلام و ایران قرار گیرد.
والسلام
ملتمس دعا
محمد حسین صادقی

زرقان فارس - بهار 1387
07124223554
مدینۀ فاضله شهری است آرمانی که در آن همه فدائی همند, همه خادم یکدیگرند, هیچکس در آن احساس ناامنی و دلواپسی نمیکند, شهری که همۀ ساکنان آن در عین بزرگی, خود را کوچکتر از دیگران میدانند, شهری که در آن هیچکس نیازی به تظاهر کردن ندارد.
مدینه فاضله آرمانشهری است که تمام خوبیها در حد اعلای خود وجود دارند و بدیها به صفر رسیدهاند, شهری که تمام انسانهای فرهیخته, عاشق زندگی کردن در آنند و تمام عرفا و فلاسفه و حکیمان الهی در تمام عمر به دنبال آن میگردند.
مدینۀ فاضله بهشت است ولی نه بهشت آخرت, بلکه بهشتی زمینی که جلوهای از بهشت ابدی است, و بهشت اگر زیباست بخاطر تجلیات باطنی ساکنان آن است که هر کدام یک بهشتند و عین بهشتند.
مدینۀ فاضله شهری است آرمانی و خیالی که در دنیای ما جائی برای ظهور و بروز ندارد. این آرمانشهر را فقط میتوان در وجود مقدس انبیاء و اولیاء الهی به نظاره نشست و این آرمانشهر برای ما اسیران خاک چنان غریب و نامأنوس است که داستانهای آن را جزو افسانهها و اساطیر قلمداد میکنیم و به عبارتی دیگر تمام این داستانها و خاطرهها را دروغ و غیر واقعی میپنداریم.
اما همین مدینۀ فاضله و آرمانشهر اساطیری در برههای از تاریخ خونین ما تجلی پیدا کرد و گوشههائی از آن در دوران دفاع مقدس به ظهور رسید.
در آن دوران سرشار از معنویت و محرومیت و مظلومیت, فرهنگ سبزی متولد شد که بجز با عشق قابل تفسیر و تبیین نیست. در بسیاری از سنگرها و خطوط نبرد میتوانستی افرادی را ببینی که تبلور کامل بهشت و مدینۀ فاضلۀ محمدی بودند, کسانی که در کنار آنها احساس آرامش و اطمینان میکردی و میتوانستی در وجودشان عطر بهشت را حس کنی. کسانی که در عین ذکاوت و هوش و استعداد و زیرکی یک ذره دوروئی و دورنگی و تظاهر و دروغ در وجودشان نبود, کسانی که اگر صد سال با آنها زندگی میکردی روز به روز بیشتر عاشق و شیفتۀ کمال و خضوع و آزادگی و جوانمردی و معرفتشان میشدی. کسانی که جانشان را بی شائبه برای یکدیگر فدا میکردند و از هم چیزی جز شفاعت, التماس نمیکردند. کسانی که بی فلسفه عشق میورزیدند و برای دوستی و مهربانی دنبال هیچ توجیه و دلیلی نمیگشتند. کسانی که اگر میخواستند میتوانستند بالاترین ردههای مدیریتی را تصاحب کنند ولی نمیتوانستند از آن مدینۀ فاضلۀ رؤیائی, دل بکنند.
اگر بچههای جبهه و جنگ همیشه حسرت آن روزگاران را میخورند نه بخاطر جنگ است بلکه بخاطر یاد و خاطرات آن بهشتیانی است که با ایثار و فداکاری و عشق و اخلاص , فرهنگی را بنیانگذاری کردند که در طول تاریخ بشریت, نمونههای آن کمتر اتفاق افتادهاست و اگر آنها و رهروان راهشان در دنیای امروز, غریب و مهجور هستند عجیب نیست. فاصلۀ بهشت تا جهنم فقط یک «خود» است, آنها از «خود» گذشته بودند و بسیاری از ما خودخواهان و خودپرستان و خودبینان اسیر خودیم. آنها تمام چیزهای خوب را برای دیگران میخواستند حتی جان عزیزشان را؛ ولی ما همه چیز را برای خودمان میخواهیم حتی جان عزیز دیگران را. پس کسانی که شبهای عملیات و زیبائیها و نیایش و راز و نیاز ها و دلدادگیها و شیدائیهای آن دوره را دیده و درک کردهاند چگونه میتوانند در این دوزخ تکاثر و خودخواهی به یاد آن بهشت وحدت و یکرنگی و همدلی نباشند؟؟؟!
شرح زیبائیهای روح آن دریادلان عرصۀ عشق و ایثار در مجال این نوشتار نیست و نوشتن گوشههائی از خاطرات آنها نیاز به همت افرادی از جنس آنان دارد و این وظیفهای است که اگر آن را انجام ندهیم, خود را از زیباترین سرچشمههای نعمت و برکت محروم کردهایم و اگر انجام دهیم هیچ پاداشی برای ما بالاتر از انجام همین کار که به منزلۀ ورود به بهشت آنان است نیست.
شهادت در یک نگاه کلی سه معنا دارد :
1. مکتب رشادت : جان دادن در جنگهای حق علیه باطل
2. مکتب عبادت : شهید زیستن در زندگی و جهاد اکبر
3. مکتب شفاعت : همسو شدن با کائنات و تبدیل به کارگزار هستی شدن
چیزی که از شهیدان گلگون کفن و ازخودگذشتۀ ما , در ذهن جامعه وجود دارد فقط معنا و مصداق اول است, یعنی بسیاری از مردم, شهدا را فقط کُشتگان جنگ میدانند و البته همین هم رتبۀ والا و بالائی است ولی حقیقت امر این است که شهدای ما شاگرد و استاد هر سه مکتبند و موضوعی که مد نظر این تحقیق است, صرفنظر از نقد جنگ, هر سه مورد بالاست.
مردم تمام کشورها حتی متجاوزین و اشغالگران برای کشتگان و زندگان جنگهای خود اهمیت ویژهای قائلند و آنها را قهرمانان ملی خود قلمداد میکنند, برای آنها یادمانها میسازند, شعرها میسرایند, داستانها و رُمانها و خاطرات مینویسند, پژوهشهای مختلف دربارۀ آنها انجام میدهند, فیلم و سریالهای مختلف و متعدد برای آنها میسازند و در روزهای خاصی از سال, در مراسمی جهانی, یاد و نام و خاطرۀ آنها را گرامی میدارند درحالیکه خودشان هم میدانند که اشغالگر بودهاند و کمترین شباهتی با کشور ما که توسط متجاوزین اشغال شده بود نداشتند و قهرمانان ملی آنها هیچ رنگ و بوئی از انسانیت و معنویت نداشتند و با هیچ معیاری با شهیدان ما قابل مقایسه نیستند, اما در کشور ما اگر کسی دربارۀ شهیدان هر گونه کار فرهنگی انجام دهد توسط عدهای از خودیها , متهم به جنگطلبی و خشونت و اُمُل بودن میشود و ما به راحتی یاد و خاطرات شهدای عارفِ دریادل خود را به فراموشی میسپاریم تا دچار تهمت «عقب افتادگی فرهنگی» نشویم و مظلومیت شهدای ما همچنان ادامه دارد.... و چه باک که ما هم به سرنوشت آنها دچار شویم. این بزرگترین آرزوی خادمین شهداست.
بحث شهادت اگرچه ظاهراً به جنگ مرتبط میشود ولی باطناً و اصالتاً کاری به جنگ ندارد و نوعی زندگی برتر به حساب میآید. کسانی که شهید زندگی میکنند آرامترین و لذتبخشترین زندگی را دارند و قضیۀ مرگ که برای همۀ انسانها غمناکترین لحظۀ زندگی است, برای آنها حل شده است, کسانی که با تأسی به سیرۀ ائمۀ معصومین و انبیاء و اولیاء و شهدا, مثل شهیدان و در خط آنها زندگی میکنند با مرگ به عنوان یک حقیقت زیبا و حتمی کنار آمدهاند و در زندگی آنها مرگی وجود ندارد که از آن بترسند.
کسی که شهید زندگی میکند, زیر بار هیچ قدرتی نمیرود و به هیچ بالادستی باج نمیدهد و از هیچ زیردستی باج نمیگیرد, هیچ حقی را باطل نمیکند و هیچ باطلی را حق جلوه نمیدهد و اکثر مردم ما به برکت آموزههای عاشورا چنین روحیهای دارند و شهید زندگی میکنند.
کسی که شهید زندگی میکند حتی زیر بار تمایلات نفسانی خویش هم نمیرود و عزت خود را به ذلت اطاعت از نفس اماره نمیفروشد و تمام لحظههای زندگیاش آکنده از عطر شهادت و معنویت و ولایت و قداست است و هرگونه که زندگی کند یا بمیرد شهید است.
کسی که شهید زندگی میکند حاضر است در هر زمان و مکان از حق و حقیقت دفاع کند و به یاری مظلومین بشتابد و خود را به هر آب و آتشی بزند و در برابر ظلمها و تجاوزها بیتفاوت نباشد و شهدای ما چنین بودند. یعنی قبل از شهادت جسمانی به معنای شهادت روحانی رسیده بودند و به محض اینکه هموطنان مرزنشین آنها مورد ظلم و ستم رژیم اشغالگر بعث قرار گرفتند مردانه به سوی جبهههای نبرد شتافتند و به دشمنان اسلام و ایران درسی دادند که تمام جهانیان از قدرت و غیرت آنها انگشت به دندان گرفتند و آشکارا آنها را ستودند. عاملی که آنها را به جبهه برد چیزی نبود جز شهید زیستن ؛ و چیزی که دشمنان قسم خوردۀ ما از آن میترسند و در پی نابود کردن آن هستند همین روحیه است , دشمنان ما با شیوع اعتیاد و فساد و بی تفاوتی, سالانه میلیاردها دلار صرف میکنند تا پدیدۀ «شهید زندگی کردن» از بین برود ولی خودشان هم میدانند که مشت به سندان میکوبند و این روحیۀ عاشورائی ملت ما را با هیچ قیمت و قدرتی نمیتوانند نابود کنند چون با خون و روح و روان زندگی مردم ما آمیخته شده است. ولایت, روح زندگی مردم ماست و خمیرمایۀ این روح از خاک کربلا و اشک و نذر و نیاز و زیارت ائمه و شهیدان است که از بین رفتنی نیست و دشمنان به این نکته واقفند ولی مجریان این طرحها مجبورند به لحاظ نفع مادی خود گاهگاهی مثل پشه در عرصۀ سیمرغ حقیقت جولان دهند و دوباره برای دریافت هزینههای جدید به دامان استکبار جهانی پناهنده شوند, آنها کار خودشان را میکنند ولی ما ساکت و بی تفاوت نشستهایم و آب به آسیاب آنها میریزیم و این با روحیۀ «شهید زندگی کردن» جور در نمیآید.
تمام مشکلات اخلاقی و اجتماعی انسانها بخلطر خودستائی و خودبینی و خودخواهی و خودپرستی است و کسی که از خودش گذشته باشد دیگر نه چیزی برای به دست آوردن دارد نه برای از دست دادن چون «خودش» را از دست داده است و به این خاطر به زندگی مطمئنه و حیات طیبه می رسد و رزمندگان دفاع مقدس عمدتاً دارای چنین روحیهای بودند و به این زندگی زیبا دست یافته بودند و در آن دوران سخت و پر مخاطره و پر حادثه در کمال اطمینان و آرامش زندگی میکردند و در همان حال به نبرد با دشمنان متجاوز میپرداختند.
روزگاری جبهههای ایران تجلیگاه مدینۀ فاضلۀ محمدی (ص) بود و هرچه در آن جریان داشت از جنس عشق و معرفت و اخلاص و ایثار و یکرنگی بود و شهدا کاملترین نمونههای این حیات طیبه بودند و به همین خاطر است که جوانان آرمانگرا که دنبال خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت هستند مشتاقانه دنبال خاطرات آنها میگردند تا کام تشنۀ خود را از این اقیانوس شیرین حقیقت سیراب کنند و به همین علت است که خاطرات شهیدان اینقدر برای جامعۀ ما حیاتی و باارزش و مشکلگشا و زندگیساز است.
حالا دیگر نه جنگی وجود دارد, نه جبههای و نه احتمال شهادتی ولی تعداد مرگها بیشتر از زمان جنگ شده و اگر آماری از وقایع طبیعی و غیر طبیعی مرگبار این روزگاران گرفته شود متوجه می شویم که شهدا به چه سعادتی دست یافتهاند.
امروز دیگر خاطرات شهدا, کاری به جنگ ندارد بلکه مستقیماً به صلح و سعادت و خوشبختی جامعه ارتباط دارد و کسانی که دنبال یک زندگی آرام و سعادتمندانه هستند هیچ راهی جز «شهید زیستن» ندارند.
از این مطالب که بگذریم, شهدا واقعاً قسمتی از تاریخ معاصر ما را رقم زدند و کسانی که در کار فرهنگنگاری جوامع هستند اگر این اُسوههای فرهنگساز را فراموش کنند, روح اصیل زندگی را به فراموشی سپردهاند و به خودشان و مخاطبانشان و آیندگان ظلم کردهاند.
از تاریخ شهادت اولین شهید زرقان, تقریباً سی سال و از تاریخ شهادت آخرین شهید تقریباً بیست سال میگذرد و بسیاری از خاطرات آن عزیزان در طول این مدت از یادها رفته و از خاطرها محو شده است و اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده ,کوچکترین خاطرهای از این «ولینعمتها»ی دریادل و از خودگذشته نخواهیم داشت و از اقیانوس عظیم خاطرات آنها بجز یک عکس و یک سنگ چیزی دیگر باقی نخواهد ماند.
شهدای عزیز کشور ما همه مثل همند , همه از یک خانوادهاند و تعلق به تمام مردم و تاریخ و فرهنگ ما دارند. آن خداجویان خونین بال, کار خودشان را به نحو احسن انجام دادند و ادامه کار و راه آنها بر عهدۀ تک تک ماست. مسئولیت ما نسبت به آنها نه فقط تمام نشده بلکه روز به روز مهمتر و پررنگتر و واجبتر میشود. اینک سالها از شهادت آن اُسوههای عشق و تقوا و ایثار میگذرد و بسیاری از خاطرات آنها فراموش شده (و دشمن نیز همین را میخواهد) اما با توجه به مسئولیتی که ما داریم نباید بگذاریم بیش از این خاطرات شهدا به فراموشی سپرده شود چون هم نسل جدید تشنۀ این حقایق است, هم دشمن خلاف آن را تبلیغ میکند.
خاطرات شهدا, زیباترین سند افتخار هر ملت و زلالترین و گواراترین سرچشمۀ عشق و معرفت و کمال و خودسازی برای تشنگان حق و حقیقت و انسانیت به حساب میآید. آن پاکبازان عاشق, بخاطر هدف بزرگی که داشتند خالصانه با خدای خود معامله کردند و در جوار رحمت او به آرامش و ابدیت رسیدند و جزو کارگزاران عالم امکان قرار گرفتند و منشأ خیر و برکت و شفاعت برای همپیمانان و بازماندگان و همشهریان خود شدند. آنها نیازی به ما ندارند بلکه این ما هستیم که به عنایات و کرامات و کمکهای آنها شدیداً نیازمندیم و شناختن و شناساندن آنها که در طول حیات ظاهری خود نیز ناشناس بودند و همیشه سعی در گمنامی داشتند یکی از وظایف خطیر تمام همعصران آنهاست.
خاطراتی از هریک از آن زاهدان شب و شیرهای روز در یاد و خاطر دوستان و خانوادههای آنها وجود دارد که فقط نمونههای آن را در تاریخ صدر اسلام میتوانیم ببینیم و چه بسا که گاهی اوقات یک خاطره از آنها می تواند تحول و دگرگونی عظیمی برای شفای دردهای ظاهری و باطنی جامعه در بر داشته باشد.
اگرچه تاکنون کارهائی بصورت پراکنده و خودجوش توسط عاشقان شهدا به رشته تحریر درآمده ولی هیچیک به مرحلۀ تدوین و انتشار نرسیده و اکثر کارها و برنامهها ناقص ماندهاست و همه برای تداوم کار, چشم به همکاری و مساعدت دیگران دارند.
1. با توجه به تکلیفی که ما در رابطه با خاطرهنگاری و زندگینامهنویسی برای شهدا داریم, به طور اختصار به چند راهکار عملی برای رسیدن به این هدف اشاره میکنیم:
2. نباید منتظر باشیم که ادارهای خاص بیاید و خاطرات شهدای ما را بنویسد. ادارات تکالیف و وظائف خود را دارند و نوشتن خاطره برای تمام شهدای گرانقدر ما باید بصورت یک حرکت خودجوش بسیجی و عمومی به مرحلۀ عمل برسد. این وظیفۀ الهی بر دوش ماست و اگر ننویسیم این کار بزرگ و مسئولیت به زمین مانده هرگز عملی نمیشود و این میراث خونین به دست نسل حاضر و آیندگان نمیرسد.
3. سالهاست جنگ تمام شده ولی جنگی دیگر بدتر از جنگ قبل در عرصۀ فرهنگ و اجتماع آغاز شده که تمام موجودیت و دیانت و هستی ما را تهدید میکند و یکی از راههای مهم مقابله با دشمن, تألیف و نشر خاطرات شهیدانی است که ما امنیت و آسایش و عزت و اعتبار خود را مدیون آنها هستیم و اینک چشم به فعالیت ما دارند و اگر شروع کنیم و برای مقابله با دشمن در سنگر خونین خاطرات آنها قرار گیریم بدون شک ما را یاری میکنند و مجاهدت ما را به ثمر میرسانند.
4. در تمام خانوادهها افراد با سواد و تحصیلکرده وجود دارند ولی شاید تاکنون راهکارهای اجرائی برای ثبت خاطرات شهدا را نمیدانستند و یا شاید خاضعانه خود را لایق این کار نمیپنداشتند ولی دیگر باید شکسته نفسی را کنار گذاشت و بعنوان انجام یک تکلیف شرعی و ملی وارد میدان شد. این جزوه نیز شاید برای انجام این کار مهم راهگشا باشد.
5. شهدا جنگ طلب نبودند ولی در جنگ نابرابری که بر کشور ما تحمیل شد نمیتوانستند ساکت بنشینند و هجوم دشمن را به مرزهای کشور ما تماشا کنند. بعضی از دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه, شهیدان را محصول تبلیغات جنگی میدانند و این صفات را نوعی جَوّزدگی به حساب میآورند در حالیکه شهدای گرانقدر و گمنام و مظلوم ما حتی در دوران کودکی و قبل از جنگ نیز این صفات پسندیده را وجود خود داشتند و همین غیرت و پایبندی و عشق و عزتطلبی باعث شد که به جبهه بروند و با پروردگار خویش معامله کنند و به فیض عظمای شهادت برسند و جزو مقربان درگاه الهی قرار گیرند. لذا خاطرهنگاری و زندگینامهنویسی دربارۀ شهدا فقط مخصوص به دوران جنگ نیست بلکه تمام زندگی آن عزیزان , حتی قبل از تولد و نذر و نیازهائی که برای تولد آنها شده تا زمان شهادت و بعد از آن را نیز که در رؤیاهای صادقه به شهود رسیدهاست در بر میگیرد و همین نکته است که شناختن مجدد شهدا و شناساندن آنها را بر ما واجبتر میکند. بدون شک اگر خوابها و رؤیاهائی که درباره شهدا دیده شده گردآوری شود مجموعهای عظیم از روابط و تجلی آنها در عالم غیب و شهود به ثبت میرسد و این سرچشمۀ ناب عرفانی میتواند بسیاری از تشنگان حقیقت را سیراب نماید.
6. شهید خاصی را انتخاب کنید و از او برای نوشتن خاطراتش کمک بخواهید و صواب اینکار را به سالار شهیدان (ع) و شهدا و اموات مورد نظر هدیه نمائید. مطمئناً اگر در این رابطه نذر و نیازی هم داشته باشید , ارتباط معنوی شما بیشتر و بهتر و مؤثرتر خواهد شد. وقتی که شهیدی را انتخاب کردید مطمئن باشید که او شما را انتخاب کردهاست.
7. اگرچه بصورت انفرادی هم میتوانید اینکار را انجام دهید ولی بهتر است با دوستان خود گروه کوچکی تشکیل دهید و برنامهریزی و تقسیم مسئولیت کنید. به عبارت دیگر, بهتر است دیگران را نیز در این سفرۀ پر برکت و رحمت الهی شریک کنید.
8. برای ارتباط اولیه با خانوادههای معظم شهدا, با این ستاد هماهنگی کنید تا مقدمات کار فراهم شود و کارهای موازی صورت نگیرد.
9. اولین کار, جمع آوری نام کسانی است که در رابطه با شهید مورد نظر, خاطرات و اطلاعاتی دارند. مصاحبۀ شما از همین جا شروع میشود و نباید هیچ اطلاعاتی را از دست بدهید.
10. قبل از برگزاری مصاحبه حتماً یک نسخه از این جزوه (و موضوعات زیر) را در اختیار کسانی که قرار است مصاحبه شوند قرار دهید و همیشه موضوع خاص جلسه را معین کنید.
11. قرار نیست در عرض یک شب , تمام خاطرات و زندگینامۀ شهید نوشته شود, حداقل سه ماه از وقت خود را وقف شهید مورد نظر کنید و طوری برنامه ریزی نمائید که به درس و کار شما لطمهای وارد نشود. اگر هر روز یک صفحه دربارۀ یکی از موضوعات زیر بنویسید در عرض سه ماه, یک کتاب کامل از زندگی و خاطرات آن شهید , آمادۀ انتشار, خواهید داشت.
12. از آنجا که بسیاری از مصاحبه شوندگان احتمالاً با گروههای دیگر هم قرار ملاقات دارند سعی کنید از وقتی که به شما اختصاص داده شده نهایت استفاده را بنمائید.
13. اگر برنامهریزی شما درست انجام شده باشد, میتوانید حتی بصورت تلفنی هم اطلاعاتتان را بگیرید و نیازی نیست حتماً جلسۀ مصاحبه برگزار گردد. این نکته بیشتر برای مصاحبه شوندگانی که در روستاها و شهرهای دیگر زندگی میکنند حائز اهمیت است ولی قبلاً باید این جزوه به دست آنها رسیده باشد. از تلفن ستاد نیز برای این منظور میتوانید استفاده کنید. در بعضی موارد, حتی میتوانید سؤالات خود را مکتوب کنید و برای آنها بفرستید تا کتباً پاسخ دهند.
14. اگر بعضی از اصطلاحات و نامهای اشخاص و مکانها برای شما تازگی دارد و شما تلفظ و املای صحیح و معنای آنها را نمیدانید زیر آنها خط بکشید و دوباره بپرسید و اگر لازم شد آنها را در پاورقی را توضیح دهید.
15. برای تهیه و تدارک مکان مصاحبه با ما هماهنگ کنید تا یکی از مکانهائی که برای اینکار در نظر گرفته شده در اختیار گروه شما قرار گیرد.
16. خاطرهها را یک خط در میان و با رعایت حاشیۀ کاغذ از چهار طرف, با خط خوانا بنویسید, صفحات و مصاحبهها و خاطرات را نیز شماره گذاری کنید و تمام اطلاعات اولیه را بالای هر برگ درج نمائید.
17. اگر از خانوادۀ محترم شهید , عکس و دستنوشته و وصیتنامه و آثار دیگری از شهید تحویل میگیرید حتماً «رسید» بدهید و زمان بازگرداندن آنها را دقیقاً مشخص نمائید و نهایت دقت را در حفظ آثار به عمل آورید.
18. شهدا در بسیاری از موضوعات زیر مشترک بودند ولی در ظواهر زندگی تفاوتهائی با هم داشتند. هدف از نوشتن این خاطرات گردآوری تمام نکات مشترک و متمایز است. نباید گفته شود که مثلاً : همۀ شهدا اهل نماز اول وقت بودند پس نیازی نیست که ما این را بنویسیم؛ بلکه باید یک یا چند خاطره در مورد موضوع خاص نوشته شود. پس از کامل شدن یک موضوع به موضوعات دیگر بپردازید.
19. در تمام موضوعات زیر باید به مصداق اشاره شود, مثلاً اگر دربارۀ «مهربانی» صحبت میشود نباید فقط بگوئیم که «او خیلی مهربان و با محبت بود» بلکه باید خاطرهای بعنوان نمونه از «مهربانی شهید» نوشته شود. در تمام موضوعات زیر باید این نکته رعایت شوند.
20. خاطرهها نباید حتماً طولانی باشند, گاهی اوقات یک خاطرۀ خوب چند سطری (اگر خوب نوشته شود) مؤثرتر و زیباتر از یک خاطرۀ طولانی است که خوب نوشته نشده باشد.
21. در نوشتههای شما نباید حتماً ترتیب موضوعات زیر رعایت شود ؛ شما میتوانید این ترتیب را به هم بزنید و روی هر موضوعی که مصاحبه شونده آمادگی و تمرکز بیشتری دارد صحبت شود و
22. خاطرهها را همانگونه که گفته میشوند یادداشت کنید سپس (ضمن رعایت امانتداری) با ذوق و سلیقۀ خود آنها را بازنویسی و بازسازی کنید.
23. مصاحبه و خاطره و داستان و قطعه ادبی و گزارش تفاوتهای ساختاری با هم دارند و نمیشود این قالبها را به جای یکدیگر بکار برد, هرکدام از اینها اصول و معیارها و قوانین و ارزشها و محدودیتهای مخصوص به خود دارند. اگر شما قصد مصاحبه دارید باید تمام مصاحبه را بنویسید و دیگر نمیتوانید چیزی را کم یا زیاد کنید ولی اگر قصد خاطرهنگاری دارید باید کل مصاحبه را تبدیل به دهها خاطرۀ کوچکتر کنید. در تبدیل مصاحبه به خاطره میتوانید (و باید) از ذوق و سلیقه و استعداد خود کمک بگیرید و فضاهای مورد نیاز را ترسیم کنید. مثلاً اگر در مصاحبه گفته شود که «شهید در یک شب بارانی به یک نفر کمک کرد» شما باید فضای آن شب را (که شامل صداها, رنگها, پسزمینهها, شخصیتها , و حتی خیالات میشود) ترسیم کنید و خاطره را (در زاویه دید اول شخص یا سوم شخص) بازسازی نمائید. ضمناً بعضی از خاطرهها شبیه به داستانند یعنی گره و اوج و انتظار آفرینی و گرهگشائی دارند ولی بسیاری از خاطرات هیچکدام از این خصوصیات داستانی ندارند و فقط یک روایت ساده از یک اتفاقند, در هر حال نیازی نیست که حتماً به خاطرهها رنگمایۀ داستانی بدهیم. اما اگر شما این اصول را بلد نیستید میتوانید خاطرهها را همانگونه که روایت میشوند یادداشت نمائید و سپس آن را به کسانی که در این زمینهها تجربه و تخصص دارند بدهید تا اگر لازم شد تبدیل به داستان و رمان شوند, البته کلاسهای مختلف نویسندگی برای تمام همکاران در ردههای مختلف برگزار خواهد شد.
24. با توجه به کمبود امکانات مربوط به ضبط صدا و تصویر, در مصاحبهها نیازی به این وسائل خاص ندارید, البته در مواردی که این وسائل برای مصاحبه ضروری باشند در اختیارتان خواهیم گذاشت ولی قانون مصاحبه این است که اگر از وسائل سمعی و بصری هم استفاده میشود حتماً همراه با ضبط صدا و تصویر شما باید مطالب خود را بنویسید و هرگز این نوشتن را به وقت دیگری موکول نکنید.
25. سعی کنید از بیان مطالب پراکنده و غیر مرتبط جلوگیری شود و جلسه را به سمت هدفی سوق بدهید که به پاسخهایتان دست بیابید.
26. اگرچه تقریباً دویست موضوع زیر (و بلکه بیشتر) در رابطه با هرکدام از شهدای بزرگوار ما قابل تحقیق و نگارش است اما اگر هر خاطرهنگار بتواند (علاوه بر نگارش زندگینامۀ یک شهید) حداقل دربارۀ یکچهارم این موضوعات خاطره ثبت کند به حد مطلوبی رسیدهاست و البته هرچه بیشتر, بهتر.
27. دربارۀ بعضی از شهدا , به دلائلی خاص (از جمله فرماندهی یا مسئولیتهای دیگر) خاطرههای زیادی وجود دارد مثلاً اکثر پرسنل یک لشکر خاطرات بسیاری از فرماندۀ خود دارند ولی خاطرات بسیاری از شهدا فقط محدود به همرزمان و همسنگران آنها میشود که شاید دسترسی به آنها هم به لحاظ سکونت در شهرهای دیگر آسان نباشد ولی تمام خانوادهها و اقوام و دوستان و مردم هر شهر و روستا و محله شهید خودشان را میشناسند و خاطراتی از زندگی عادی و نحوۀ معاشرت او در جامعه دارند و از آنجا که لحظه لحظۀ زندگی هر شهید ارزشمند است و میتواند بهترین الگو برای جامعه باشد لذا در ثبت خاطرهها نباید فقط به خاطرات جنگی اکتفا شود بلکه هر خاطرهای که از آن عزیزان در ذهن خانواده و مردم است باید به طور کامل ثبت گردد.
28. تمام نوشتههای شما عزیزان, مجدداً توسط ما ویرایش و بازنویسی خواهد شد, لذا نگران این نباشید که ممکن است غلطهای املائی و انشائی در نوشتههای شما وجود داشته باشد.
29. و حرف اول و آخر اینکه: از خود شهید برای بهتر شدن و واقعیتر شدن خاطرات او کمک بگیرید و مطمئن باشید که در خواب و بیداری شما را به سرمنزل مقصود خواهند رساند و قدر کار خود را بدانید چون اهمیت و فضیلت زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست.
1- خانودههای محترم شهدا که اطلاعات کاملی از روحیات و زندگی شخصی شهید خود دارند و مهمترین مرجع بشمار میآیند ولی ممکن است اطلاعاتی دربارۀ مبارزات و مجاهدتهای شهید نداشته باشند ویا فقط از همرزمان و همسنگران آنها مطالبی شنیده باشند.
2 – همرزمان و همسنگران شهید که خودشان شهدای زنده به حساب میآیند و بدون شک اطلاعات کاملی دربارۀ فداکاریها و حماسهسازیهای شهدا دارند ولی اطلاعات آنها دربارۀ زندگی شخصی و خانوادگی شهید ممکن است کم باشد.
3- همبازیهای کودکی, همکلاسیها, هممحلیها, همسفرها و همکاران شهید که ممکن است هیچکدام از دو نوع اطلاعات بالا را ندشته باشند ولی خاطراتی از اخلاق و منشهای اجتماعی و برنامههای شغلی و تحصیلی و ورزشی و معاشرتی شهدا دارند که یکی از قسمتهای مهم و ناشناختۀ خاطرات زندگی هر شهید به حساب میآید.
4- کسانی که جزو هیچیک از گروههای بالا نیستند ولی خاطراتی از شهید شنیدهاند و با شهید یا شهیدان خاصی ارتباط عاطفی و دوستانه دارند و همیشه به زیارت آنها میروند و با آنها درددل میکنند و استمداد میطلبند و خاطراتی از کرامات و عنایات آنها در خواب و بیداری در ذهن دارند یا کراماتی دربارۀ آنها از دیگران شنیدهاند.
5- کسانی که در رابطه با شهدا , شعر و قصه و خاطره و قطعه ادبی و نقاشی و خط و عکس و فیلم و غیره دارند و شهدا مهمترین منبع الهام و آفرینشهای هنری و ادبی آنها هستند.
بر اساس این تقسیم بندی که تمام آحاد جامعه را در بر میگیرد موضوعهای زیر قابل تألیف و تدوین است و با توجه با این نکات تمام همشهریان گرانقدر و حقشناس میتوانند دربارۀ آن زندگان جاوید که به مقام «عند ربهم یرزقون» رسیدهاند, خاطرات و احساسات و عواطف خود را بنویسند و از جام شفاعت و سفرۀ ناز و نعمت معنوی شهدا در دنیا و آخرت بهرهمند گردند. انشاءالله
اینک که این فرصت فراهم شده و زمینۀ حضور و فعالیت عاشقانه برای اکثر دوستان و دلدادگان آن معشوقهای ازلی فراهم است هر کدام از ما وظیفه داریم در حد توان خود هر خاطره و حرف و پیامی را که از شهدا داریم مکتوب کنیم و برای آیندگان به یادگار بگذاریم.
از تمام خانوادههای محترم شاهد و کلیه عزیزانی که خاطراتی دربارۀ شهدا دارند تقاضا میشود که هرچه از شهدا می دانند بنویسند تا کل نوشتهها پس از گردآوری و ویرایش و تدوین, بصورت کتاب, با ذکر نام نویسندگان و راویان, در سطح کشور چاپ و منتشر گردد.
موضوعات زیر میتواند راهگشای نوشتن خاطرات و مطالبی درباره شهدای گرانقدر و گمنام شهرمان باشد و بدون شک هرکس با خواندن موضوعات زیر مطالب بسیاری را از شهدا بیاد خواهد آورد.
تعدادی از موضوعات زیر , از وبلاگ یا سایتی گرفته شده که متاسفانه نام آن در خاطر نیست, با پوزش و حلالیت از صاحب آن.
نام و نام خانوادگی شهيد و والدین – اسم مستعار شهید - تاریخ دقیق تولد – شهر یا روستای ولادت – مکان تولد (خانه , بیمارستان) – شهید , فرزند چندم خانواده است؟ - تعداد برادران و خواهران – علت نامگذاری – در قید حیات بودن پدر و مادر – نذر و نیازها و زیارتها قبل و بعد از تولد – مصادف بودن تولد شهید با ولادت ائمه معصومین(ع) – اتفاقات خاص طبیعی هنگام تولد – مشکلات دوران کودکی – وضعیت اقتصادی خانواده – مشخصات اقليمي زادگاه شهید – خاطرات دوران كودكي – روحيه جوانمردي و بزرگمنشي در دوران كودكي- بيماريها و جراحي شدن در كودكي و نوجواني- خاطرات تحصیلی و مدارس دوران تحصيل – عشق و روابط عاطفی و زندگي مشترك - كار و شغل – تربیت فرزندان- دوران تحصیل - خاطرات ورزشي – نام دوستان نزدیک شهید - سیمای شهید- مهارتهای فني – قبولی در دانشگاه – رشته تحصیلی دبیرستان و دانشگاه - فعاليتهاي فرهنگي – موضوعات خاص هنري، ادبي مورد علاقه شهيد- علاقۀ خاص به شخصيتهاي تاريخ اسلام و معاصر- علاقه به مكاني خاص مثل : مسجد، حسينيه ، امامزاده ، مدرسه و غيره – علاقه به شغلی خاص - سوابق علمی , مدیریتی - ورزشهاي مورد علاقه- فعالیتهای مذهبی, سیاسی, اجتماعی و مسئولیتهای قبل از جنگ - موضوعات ديگر
تاریخ و خاطرات اولين اعزام - عشق به جهاد – پشتيباني (نيرو، مالي، فرهنگي) – شرکت در مراسم ملی مثل راهپیمائیها, انتخاباتها – پیشقدم بودن در امداد رسانی در حوادث غیر مترقبه مثل سیل , زلزله و غیره - اطاعت از فرماندهي - تدبير نظامي و مديريت - تقيد به انجام كامل ماموريت - ابتكار و طرحهاي نظامي – تعداد مجروحیتها - خاطرات نحوه مجروحيت - خاطرات بعد از مجروحيت – زمان و مكان اسارت - دوران اسارت - بازگشت از اسارت - ايجاد روحيه در رزمندگان - محبوبيت شهيد نزد ديگران - نظارت و سركشي به نيروهاي تحت امر - شرح عملياتهای شهید (نام , منطقه , تاریخ , نتایج) - خاطرات دفاع و پایداری - سخنراني شهيد - تشويق نيروها - اهميت دادن به سلامتي نيروها - مهارت نظامي و فردي - بی توجهی به غنایم - فعاليتها و مسئوليتها در دوران دفاع مقدس - مبارزه با گروهكها و فرقههاي منحرف و ضاله - آموزش نیروها - كسب اطلاعات علمي و نظامي – قداست لباس جهاد – مهربانی و رئوفت با اسرای دشمن - فعالیتهاي پشت جبهه - درك امدادهاي غیبی - تمام مناطق عملياتي كه شهيد در آنها حضور داشته و تاریخ آنها - موضوعات ديگر
آرمانهاي مذهبي - آرزوهای شهيد - عشق به شهادت - شجاعت و ایثار - دوري از خودخواهي و غرور - شهامت و جوانمردي- خصلتهاي پهلواني - تلاش و پشتكار - نظم و انظباط - هوش, استعداد, ابتكار و خلاقيت – توانايي جسمي و رزمي - نظافت و وضع ظاهري - استقامت و پايداري - گذشت و بخشش - تعاون و همكاري - زيركي و هوشمندي - وطن دوستي – عشق به زادگاه - اهميت به علم و حرمت علما - هيبت و صلابت - نفوذ و تاثير كلام - ارتباط با جانبازان و ايثارگران - همت در رفع مشكل ديگران - سعه صدر - حجب و حيا - حسن برخورد - ايثار و فداكاري - ساده زيستي و پرهيز از تجمل - تواضع و فروتني - دستگيري از ضعيفان - سركشي از خانواده شهدا - ارتباط خاص با شهداي قبل از خود - اخلاص عمل – حقگوئي و حقجوئي - صداقت و راستگويي - احترام به والدين و آموزگاران و همسايگان و دوستان - محبت و مهرباني - توجه به خانواده - احترام به سادات - ضمانت از دیگران - قناعت و صرفه جويي - مظلوميت شهيد - علاقهمندي به خدمتگزاران نظام و روحانيت - مشورت در امور - تقيد به حضور بر مزار شهدا - قدرشناسي- غيرت و تعصب ديني - رقت قلب - دقت در حلال و حرام - دقت در حفظ بيتالمال - حمايت از حق و توصيه به آن - صبر و تحمل و توصيه به آن - نزديكي قول و عمل - پرهيز از گناه - جهاد با نفس - امانت داري - وفاي به عهد - راز داري - توكل به خداوند در تمام امور - اصلاح بين ديگران - عشق به ائمه اطهار - اعتقاد به ولايت - نوافل و تهجد و شبزندهداري - اداي دين - عدالت - اعتقاد به معاد - صله رحم - نيكوكاري - تسليم بودن در برابر امر پروردگار - ذكر و ياد خدا - توجه به امور معنوي - پايبندي به امر به معروف و نهي از منكر - احساس مسؤليت - تقيد و سفارش به حجاب - تقيد به نماز - دقت در وقت نماز - تقيد به نماز جماعت - مقدمات و مؤخرات نماز - توصيه به نماز - روزههای واجب و مستحبی (در كودكي و دوران دفاع مقدس)- حج - تولي و تبري - عهد و نذر - تقيد به مسائل شرعي - دعا و توسل انفرادي - دعا و توسل جمعي - قرض دادن - رعايت آداب مستحب - انس با قرآن- قرائت و حفظ قرآن- اجتناب از مكروهات - توجه به امر ازدواج - حالات معنوي خاص - اوقات فراغت - شوخ طبعي - وقايع خنده دار - تكيه كلامها - موضوعات ديگر
روز و مکان دقیق شهادت - تاریخ دفن - سن شهید در هنگام شهادت - پيشبيني شهادت - خواب و رؤياي شهادت - اثر شهادت بر ديگران - قدرت روح و كرامات، قبل و بعد از شهادت - خواب و رؤياي ديگران در مورد شهيد، قبل و بعد از شهادت - خواب و رؤياي شهيد در مورد خودش و ديگران- خاطرات ساعات آخر قبل از شهادت - لحظۀ شهادت و نحوۀ آن- آخرين جملات شهيد - آخرين وداع با دوستان - آخرين وداع با خانواده – آخرین ذکر شهید در هنگام شهادت - تشييع و تدفين شهيد - خبر شهادت - روابط عاطفي با خانواده و دوستان قبل و بعد از شهادت - اثر شهادت بر حيوانات خانگي - مطلع شدن خانواده از شهادت شهيد از طريق عوامل غير طبيعي - دعاها، مناجاتها، سرودها، شعرها و نوحههاي مورد علاقه شهيد – شهیدان مفقودالاثر - موضوعات ديگر
عكس - نامه - وصيت نامه - نوار های صوتي و تصويري - ديوار نوشتهها - آثار هنري و صنايع دستي - شعر و سرود و داستان - كتاب - تحقيقات علمي - البسه - وسائل عبادي - موضوعات ديگر
شعر و قطعه ادبی درباره شهید و شهادت - نامهای به شهید یا شهدا - گفتگوهای عارفانه با شهید - درددل با شهیدی خاص یا شهدا - پیام از طرف شهید به مردم - بیان آرزوهای شهید - تقاضای شفاعت در دنیا و آخرت - و موضوعات دیگر
شماره مصاحبه : ----- تاریخ : ----- مكان : --- منطقه :-------- روستا : -------------
گوینده خاطره : ----- نسبت با شهید :------ نويسندهي خاطره :---- ویراستار :-----------
اطلاعات کاملی درباره مصاحبه شونده و حالات و احساس او درباره شهید :-----------------
مهمترين پيام و خاطرهي مصاحبه شونده دربارهي شهيد مورد نظر و بقيه شهدا -------------
عکسها و وسائل و مدارکی که از خانوده شهید تحویل گرفته شد :------------------------
نشانی دقیق محل سکونت و کد پستی خانواده شهيد يا مصاحبه شونده :-------------------
تلفن منزل ------------------- شماره همراه ----------------------- ایمیل : -------
افراد مطلع ديگر : ------------------------- تاریخ مراجعه بعدی و مکان : ------------
نقاط ضعف و قوت این مصاحبه ------------------------ کمبودها -------------------
اسامی اعضای گروه و مسئولیتهای خاص در این مصاحبه :------------------------------
عزیزانی که مایل به عضویت در گروه خادمین شهدا هستند فرم زیر را پس از تکمیل به نشانی ------- ارسال فرمایند و یا برای ثبت نام با تلفن ------ تماس بگیرند.
اینجانب ------------ فرزند -------- متولد ------ تحصیلات ---------- مایل به عضویت در کارگروه خادمین شهدای زرقان هستم.
روش همکاری : نگارش و تحقیق - تهیه عکس و فیلم - ویرایش متون - تهیه وبلاگ
شرکت در جلسات و مراسم - مسئولیتهای تدارکاتی و اجرائی - آموزش دادن
سوابق هنری – ادبی و تألیفات و تحقیقات ------------------------------------------
نشانی محل سکونت : ----------------------------------------------------------
کد پستی ----------------- تلفن همراه -------------- تلفن منزل -----------------
امضا و تاریخ
بنام خداوند جان و خرد
با سلام و درود به روح پرفتوح شهدای گرانقدر ایران اسلامی
متن زیر پاسخی است به سازندگان فیلم 300 که سعی در تحقیر ایرانیان داشته و دارند و عداوت آنها را پایانی نیست.
آیا تاكنون مجسمه آزادی را دیده اید؟ مجسمه غول پیكر زنی با مشعلی در یك دست و لوحی در دست دیگر بر جریره ای در دهانه رودخانه نیویورك واقع در آبهای آتلانتیس. برخی آن را "زن آزادی" (Lady Liberty) هم مینامند. آنچه می خوانید، نگاه كوتاهی بر تاریخچهی این مجسمه و بررسی مختصر جنبههای نمادین آن است.
مجسمه آزادی تندیسی از یك زن با تن پوش رومی است که توسط تندیس ساز فرانسوی "فردریك اگوستوبارتولدی" طراحی و توسط ژوزف پولیتزر ساخته شده است. در دست چپ این تندیس، لوحی است كه سال استقلال آمریكا از حكومت بریتانیا (چهار جولای 1776) با اعداد رومی روی آن حك شده و در دست دیگر آن، یك مشعل قرار دارد. این تندیس، با مدیریت "الكساندر ایفل" طراح برج ایفل، ساخته شده است. ارتفاع خود تندیس 3/45 متر است كه بر روی پایه گرانیتی به ارتفاع 2/46 متر قرار داده شده است و در مجموع ارتفاع آن 5/91 متر می باشد. وزن آن 625 تن و هزینه ساخت آن 250هزار دلار است كه از سوی دولت فرانسه هزینه شده است. تنها ساخت پایه این تندیس كه 200هزار دلار بود، توسط آمریكا پرداخت گردید. تندیس دارای 168 پله است كه بازدیدكنندگان را تا بالای برج راهنمایی می كند؛
ولی این مجسمه، تندیس چه كسی است. عدهای معتقدند مدل این مجسمه "شارلوت بارتولدی" همسر بارتولدی، سازنده این مجسمه است ولی خود سازندگان فرانسوی این مجسمه تأكید كردهاند كه این تندیس، معشوقه اسكندر مقدونی (تائیس) است، اما تائیس كیست؟
برای روشن شدن شخصیت این زن، باید نگاهی به گذشته ایران باستان و هنگام حمله الكساندر-یا همان اسكندر مقدونی، به ایران داشته باشیم. الكساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ و بینظیر شناخته می شود؛ اما در میان ملت ایران شخصیتی بدنام و ویرانگر است. در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون) یاد شده و همراه ضحاك و افراسیاب از كارگزاران اهریمن به شمار آمده است. عدهای سعی در انكار وجود شخصیت تاریخی به نام اسكندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان شناسی و حذف تاریخ اسكندر و سلوكیان و خلایی زمانی به مدت بیش از صد سال از تاریخ ایران است. اسكندر مقدونی، مردی متولد مقدونیه بود.
پدر وی فیلیپ نام داشت. مقدونیه قسمتی از حكومت یونان بود، ولی مردم یونان ساكنین مقدونی را بربر(وحشی) می دانستند. فیلیپ پدر اسكندر، برای فرزند خود معلمانی یونانی استخدام كرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود. اسكندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونی شد. او كه جوانی جاه طلب بود و آرزوهایی بزرگ در سر داشت، برای ماجراجویی و تصاحب سرزمینهای دیگر، راه جهان گشایی و حمله به دیگر كشورها را پیش گرفت. اگر چه همان طور كه ذكر شد، یونانیها او را بربر می دانستند، ولی هنگامی كه دیدند با تصاحب سرزمینهای دیگر توسط او ثروت زیادی به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند. بزرگ ترین و مهمترین جنگ اسكندر، نبرد با امپراتوری وسیع و قدرتمند هخامنشیان بود. نبرد اسكندر و پادشاه ایران، چند بار به عقب نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و سكندر، داریوش را در منطقه "گیلگمش" شكست داد.
در شب پیروزی، اسكندر و افسرانش در تخت جمشید (پرسپولیس) قصر باشكوه ایرانیان، جشن گرفتند. اسكندر همواره در سفرهای خود چندین زن بدنام و رقاص یونانی همراه خود می آورد. یكی از این زنان، تائیس بود؛ كنیزی اورشلیمی كه به خاطر زیبایی به دربار اسكندر راه یافته بود. وی كه با آمدن شاهزاده اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم "استاتیرا" جایگاه خود را در خطر میدید، سعی داشت انتقام خود را از او بگیرد.
بنابراین، دنبال موقعیتی بود كه غرور تمام ایرانیان را بشكند و آنان را خوار و خفیف كند. در آن جشن، او آن قدر به اسكندر شراب خوراند كه عقل او را كاملاً زایل كرد و سپس از او خواست به انتقام معبدی كه در آتن توسط خشایارشاه به آتش كشیده شد، پرس پولیس را آتش بزند. اسكندر مشعل آتش را به تائیس داد و او هم پرده های حریر و جواهرنشان قصر را آتش زد. مدتی كوتاه، قصر یكپارچه آتش شد. فردای آن روز، اسكندر بر تپهای ایستاده بود و پشیمان به نتیجه كار خود می نگریست.
اكنون، تائیس به عنوان نماد آزادی، بر آبهای آتلانتیس ایستاده است. به راستی، چرا سازندگان فرانسوی چنین شخصیتی را به عنوان نماد آزادی در نظر گرفته اند؟ چرا تائیس نماد آزادی شد.؟ دو تعبیر مهم میتوان راجع به این انتخاب عنوان كرد:
در ارتباط با طراحی تائیس برخی معتقدند که این مجسمه نمادی است نشأت گرفته از فرهنگ اومانیستی به جا مانده از یونان باستان. اومانیسم، یكی از پایه های اساسی شكل گرفتن رنسانس در غرب شناخته میشود. انسان در اومانیسم، آزادی بی قید و شرط و عنان گسیخته میخواهد. به همین دلیل، مكتب لیبرالیسم یا اباحیگری از اومانیسم زاده شد. در این مکتب، انسان برای تعیین مرزهای آزادی، خود را محور میكند. در نتیجه، اومانیسم یا "انسان محوری" شكل میگیرد. نتیجه اومانیسم، شكلگیری تفكرات پراگماتیستی یا سودمحوری و یوتیلیتاریستی برای انسان دوران مدرنیته است.
كولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم؛ سه مكتبی هستند كه ریشههای درخت ماشینیسم در دنیای مدرنیته كنونی به شمار میروند. حال باید پرسید: نتیجه اومانیسم چه نوع آزادی بود و میوه این درخت اومانیسم چیست؟ شاید شیطان پرستی در غرب پاسخی برای این پرسش باشد. آزادی كه در غرب مطرح است، چه نوع آزادی است؟ و مجسمه آزادی نماد كدام آزادی است. آیا این مجسمه نماد همان اباحیگری (لیبرالیسم) و انسان محوری (اومانیسم) است؟ اگر چنین است، واقعاً باید شاخصی مثل تائیس نماد آن باشد.
به نظر بسیاری از محققان، اسكندر رواج دهنده هلنیسم یا یونانی مأبی در قلمرو زیرسلطهاش بوده است. هلنیسم در لغت به معنی تقلید از یونان و به معنی مجموعه تمدن و فرهنگ یونان است. این كلمه در مورد آن قسمت از فرهنگ یونان به كار می رود كه بخصوص همزمان با فتوحات اسكندر و پس از آن در خارج سرزمین یونان، انتشار یافت. همچنین، این كلمه به معنای مراسم، اعتقادات و تمدن دولتهایی است كه از امپراتوری اسكندر تا فتح مدیترانه شرقی در دو قرن دوم تا اول پیش از میلاد، به دست رومیان تشكیل شده بود.
هلینسم، منتسب به هلن، خدای گونه یونان باستان، است. قومی از اقوام متعدد یونان كهن نیز به این نام یعنی قوم "هلن" در تاریخ ثبت شده اند. به طور كلی، اقدامهای مهم اسكندر، تأسیس شهرهای جدید در راههای مهم و استراتژیك و كوچ دادن مردم از آسیا به اروپا و از اروپا به آسیا، بوده است. او با این كار، باعث گسترش هلنیسم شد. نمود بارز و آشكار این مسأله، سلسله اشكانیان است كه با این كه حكومتی ایرانی بود، سلسله سلوكیان را كه میراث خوار اسكندر بودند برچید؛ همواره سعی در یونانی مأبی داشت تا جایی كه حتی بر سكههای اشكانیان نیز همواره عنوان (یونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان میآمد.
در ملل شرق اكنون نیز غربیها در پی گسترش فرهنگ خود در دنیا هستند. در واقع هرچند عصر هلنیسم چند قرن بعد به پایان رسید، اما اثرات آن در خاطره جمعی ملل تحت سلطه باقی ماند. شاید غرب گرایی در ملل شرق، یادگار شومی از آن دوران باشد. میتوان گفت، مجسمه آزادی به نوعی نماد رشد غرب گرایی هم هست. تائیس یا همان مجسمه آزادی، می تواند یادآور تمام این گذشته باشد. اكنون نیز ملل شرقی به تقلید از اروپاییان می نازند، غربی ها هم به این سلطه.
آیا این مجسمه نمیتواند نمادی از امانت رسالت اروپای استعمارگر باشد كه اكنون پیر و خسته، میراث استعمار و تباهی ارزشهای بشری را به آمریكا، استعمارگر جوان، می سپارد؟ (در نظر داشته باشید كه این مجسمه را فرانسه به آمریكا به واسطه تاریخ رهایی آمریكا از نماد استعمار یعنی بریتانیا، هدیه كرده است.)
یك نتیجه گیری آزاد از مجسمه آزادی
این آزادی كه تائیس نماد آن است، چگونه به دست آمده. آیا این آزادی با همان مشعل كه در دستان بانوی آزادی(!) هست، یا با به آتش كشیدن تمدنهای شرقی كسب شده است؟ نكته دیکر اینکه: تاجی كه بر سر مجسمه آزادی قرار دارد، شامل 25 پنجره و 7 اشعه است كه از آن خارج شده اند. زیر هر اشعه جواهراتی گران قیمت قرار دارد. آیا این جواهرات به گفته "علی معلم" شاعر معاصر، نتیجه "تاراج ملك عجم" نیست...؟
سرانجام.... تائیس، تندیسی از پاریس، همچنان بر آبهای آتلانتیس ایستاده و تباهی و سقوط غرب را با سكوتی شیطانی مینگرد و آرزوی به آتش کشیدن تمدن شرق را پیوسته به قلب دنیای غرب شعلهور نگه میدارد.
نوشتهی : زكیه میری
منابع:
1. حمیدی نیا. حسین؛ ایالات متحده آمریكا، انتشارات مركز چاپ،انتشارات وزارت خارجه
2. اینترنت
3. حسینی، سیدمحمد؛ نظر دیگری درباره ی طراحی از تائیس
به نقل از سایت http://www.qudsdaily.com با تصرف و تلخیص
سرودۀ استاد :علی معلم
طرحي از تائيس ، طرحی از ابليس
از محبوبۀ مقدونی ملعون
در شبيخون شراب و شعله
در شبگير خشم و خون
طرحی از تائيس ، از قديسۀ بی شرم آتن
معبدش در نيس
ماده ديوی قامتش شش زرع و سيصد پای
چيزی كم
مشعلش در دست و تاجش
بر سر از تاراج ملك جم
رانده شايد پار يا پيرار از پاريس
مانده بر خيزابههای سرخ آتلانتيس
طرحی از تائيس
آنك آن تنديس بیهمتای آزادي
دل ربا بر ساحل دريای آزادي
طرحی از تائيس ، طرحی از تائيس
از محبوبۀ ملعون اسكندر
طرح فرياد زنان جفتجو در مدخل بندر
طرحی از تائيس و مشعل
طرحی از تاراج
طرح قهر ماندانا تا فَروَهَر
تا شمعدان تا خاك
طرح آزادی به رغم بندگی كردن
طرح مشرك
طرح كافر زندگی كردن
طرح اومانيتۀ باليده از تخنه
طرح در ايمان انسان آخرين رخنه
طرحی از تائيس مشعل دار، از ابليس
ماده ديوی مانده بر امواج آتلانتيس
طرحی از تائيس
اين كه ميبينيد بابل نيست. آتن نيست
آتيكاست.
بل نه، آتيكای يونان
بابل مغرور،
امريكاست....
...طرحی از تائيس ، از ابليس
از شيطان آتيكا
لكۀ ننگی است بر ننگ جهان
دامان امريكا
....................................
========================
نوروز 1387 - تخت جمشید
دوستان سلام
امشب شب رحلت بانوی دوعالم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)ست - با عرض تسلیت به مولا صاحب الزمان و شما عاشقان نکته دیگری نیز یادآور میشوم :
اگرچه هنوز مدتی به ایام مقدس فاطمیه باقی مانده است ولی با توجه به اینکه بعضی ها ممکن است خبر نداشته باشند و برای آن ایام حزن و اندوه برنامه های مختلف تدارک ببینند عکس زیر را گذاشتم تا آنها هم اگر مایل بودند در وبلاگهایشان قرار دهند.
روی عکس راست کلیک کنید ، باز روی properties کلیک کنید و آدرس آن را از پنجره ای که باز میشود بردارید و در سایت خود بگذارید. در ضمن از دوست و برادر عزیزم ، شیخ محسن زمانی خاطر طراحی این پوستر ممنونم. اجرشان با خدا./ والسلام
هوالجمیل
زندگینامۀ مرحوم حضرت آیت الله رحیمی امام جمعۀ فقید شهرمان به قلم فرزندشان حاج شیخ حسن رحیمی در مقدمۀ کتاب «جواهرالحکمة و الموعظه» که توسط ایشان گردآوری و تدوین و ترجمه شده و توسط انتشارات هدهد در حال آماده شدن برای چاپ است. مقدمه کوتاهی نیز اینجانب در کتاب نوشته ام که هر دو در پی می آید. ضمناً عکسهای این وبلاگ را به دلائل مشکلات فنی در آدرس زیر گذاشته ام:
http://mh-sadeghi.blogspot.com
والسلام - محمد حسین صادقی - قم - اسفند 85
برای خواندن زندگینامه روی «ادامه مطلب» کلیک کنید.
هوالجمیل
لا یوم کیومک یا یا اباعبدالله
صلوات مخصوص به آقا امام زمان (عج)
اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى صَاحِب الدَّعْوَة النَّبَوِيَّة وَ الصَّوْلَة الحِيدَريَّة وَ الْعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ و الصَّلَابَة الْحَسَنِيَّةِ وَ الِاسْتِقَامَة الْحُسَيْنِيَّة وَ الْعِبَادَة السَّجَّادِيَّة وَ الْمَآثِرالبَاقِريَّةِ وَ الْآثَارِ الْجَعْفَرِيَّة وَ الْعُلُوم الكَاظِميَّة وَ الْحُجَج الرَّضَوِيَّة َو الشُّرُوع الْمُحَمَّدِيَّة وَ الْقَضَايَا الْعَلَوِيَّة وَ الْهَيْبَة العَسكَريَّة الْقَائِمُ بِالْحَق وَ الدَّاعِي إِلَى إِلَى الصِّدْق الْإِمَامأَبِي الْقَاسِمالْوَلِي الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي ع اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَه ُوَ أَوْسِعْ مَنْهَجَه وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطا وَ أَمَاناً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَانا وَ اجْعَلْه مُظَفَّر الْأَلْوِيَة وَ الْأَعْلَام مَمْدُود الظِّلَالعَلَى الْخَاصِّ وَ الْعَام مُسْتَوْلِيا عَلَى الْإِيرَاد و الْإِصْدَار مَخْدُوماً بِأَيْدِ الْأَقْضِيَة وَ الْأَقْدَارِ وَ تَجْعَلأَعْدَاءَه حَصَائِد سُيُوفِهِ وَ رَهَائِنَ خُطُوب الدَهْر و صُروفه وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين
هوالجميل
عشق و عاشق و معشوق
بشر پيوسته با دو غم ترسناك زندگي ميكند.غمهائي بزرگ و احتمالي و محتوم :
الف ـ غم از دست دادن
ب ـ غم از دست رفتن
از مهمترين غمهاي نوع اول ميتوان به سه غم زير اشاره كرد:
غم مال و غم عشق و غم عمر
يأس فلسفي تمام شعرا ريشه در اين سه غم دارد،خيليها اين غمها را تجربه نكردهاند ولي به محض اينكه قلم به دست ميگيرند فوراَ سراغ يكي از اين غمها ويا هرسه ميروند، حتي بعضي وقتها وضع ظاهري خودشان را نيز به شكل و شمايل غمزدهها و مصيبت ديدهها و شكستخوردهها درميآورند چون بازار اين متاع گرم است و زودتر وارد دستگاههاي موسيقي ميشود. البته دلائل ديگري هم دارد.
چگونه ميشود بر اين سه غم مستولي شد و زمام عقل و زندگي را از آنها گرفت؟
اين رشته سر دراز دارد ولي بطور خلاصه اشاره ميكنم. دين براي تمام اين غمها راه چاره دارد و اگر ما غم داريم يعني دين درست و حسابي نداريم. نكتهي ديگري هم كه قابل ذكر است اين است كه دين و عرفان يكي هستند (چنانچه عقل و عشق) ولي بعضي از عرفا و فقها و علما آنها را از هم جدا كردهاند (به دلائلي).
غم مال
انسان ذاتاَ فقير است، كسي كه دارد فقط توّهم داشتن دارد و كسي هم كه ندارد فقط توهم نداشتن دارد. ثروت واقعي انسانها به جاني است كه خداوند به آنها امانت دادهاست و ديگر هيچ. حال اگر ميخواهد به غنا (و ثروت لايزال) برسد بايد از داشتن و نداشتن بگذرد و اين يعني زهد. خيليها زهد را جور ديگري معنا ميكنند. زهد يعني دل نببستن به داشتهها و دل ندادن به نداشتهها. غنا در بينيازي است و «صمد» يكي از بزرگترين صفات و اسماء خداوند است. پس هركه بينيازتر است (نه داراتر) به خداوند نزديكتر است.
غم عشق
اگر تمام جهان را جلوهاي از ذات باريتعال بداني هميشه وصلي و عاشق ميماني و غم از دست دادن معشوق را نداري. معشوق مجازي وجود ندارد. تمام عشقها حقيقي است. اما هوس و هرزگي، عشق نيست تا بخواهد مجازي خوانده شود. كسي كه در جلوههاي زيباي خداوند يعني معشوقهاي ازلي حل شده خودش هم معشوق است هم عشق، هم عاشق. و....
غم عمر
غم «از دست رفتن» در ذات بشر وجود دارد و هيچكس بجز مجاهدين في سبيل الله نميتواند بگويد من اين غم را ندارم حتي عرفا و زهاد بشرط پيروزي در جهاد اكبر. لذا اينگونه است كه شهدا مقامي بزرگ نزد پروردگار دارند و «عند ربهم يرزقونند». وقتي بحث از روزي خوردن پيش ميآيد ذهن شكم پرست ما به فكر غذاهاي مادي ميافتد ولي «روزي» شهدا از نوع اداره كردن امور هستي و برخورداري از قدرت خداونديست.
يادشان بخير ، بچههاي جبهه ، اكثراَ اينگونه بودند. غم مال و غم عشق و غم عمر برايشان حل شده بود و جمعشان «مدينهي فاضله» را تداعي ميكرد. اگر ما پيوسته آنها را در ياد و خاطر داريم و روزمان بدون ياد آنها شب نميشود بخاطر همين مسائل است.جبهه خوب بود اما جنگ برود كه برنگردد چون بهترين معشوقها و عشقها و عاشقها را از ما گرفت هرچند آنها به وصال واقعي رسيدند.
نكتهي آخر اينكه مهمترين غمي كه بايد داشته باشيم و نداريم غم «از دست دادن ايمان» است كه در ديوان شعراي سلف و خلف حجم كمي را اشغال كرده و در بين مردم نيز جايگاهي كوچك و مقطعي و گذرا دارد. در اصل بزرگترين دارو براي درمان و غلبه بر تمام غمهاي قبلي همين غم است. والسلام
محمد حسين صادقي
قم – 12/10/1385
هوالجميل
صدام اعدام شد
سالها پيش در روزگار سرخ نبرد ، رباعي زير را با الهام از بيانات امام راحل (و استقبال از رباعي مشهور خيام) سرودم و منتشر كردم كه ورد زبان بچههاي جبهه شد:
صدام اگر رو به شكستي خوش باش
در محكمهاي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت كار تو باشد اعدام
در معرض اعدام چو هستي خوش باش
در آن زمان برخوردهاي متفاوتي با اين رباعي شد. رزمندهها به تحقق آن ايمان داشتند ولي خالصانه و خاضعانه براي عملي شدنش دعا ميكردند و غير خوديها ميگفتند : دوزار بده آش به همين خيال باش.
حالا بيست سال از سرودن اين دوبيتي و قضاوتها و خاطرههايش ميگذرد و داغترين خبر تمام رسانههاي جهان اين است:
صدام اعدام شد.
اين خبر براي جامعهي امروزو نسلهاي سوم و چهارم آنقدر عادي است كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده و آب از آب تكان نخورده ولي براي خانوادههاي معظم شهدا و جانبازان و ايثارگران كه سالهاي دود و آتش و خون و حماسه و پايداري و تحريم اقتصادي را پيروزمندانه پشت سر گذاشتهاند و قدرت جهنمي صدام و اربابانش را با تمام سلولهايشان لمس كردهاند تحقق اراده خداوند و بشارتهاي قرآني به حساب ميآيد. اين خبر بر آنها و شما مباركباد.
در روابط اجتماعي و سياسي يك قاعدهي رياضي به شرح زير وجود دارد:
دوستِ دوست = دوست
دوستِ دشمن = دشمن
دشمنِ دوست = دشمن
دشمنِ دشمن = دوست
با اين حساب ، امريكا بخاطر براندازي طالبان در افغانستان و صدام درعراق ، نقش دوست را براي ما ايفا كرده، هرچند هرسه مشمول دعاي «اللهم اشغل الظالمين باالظالمين» شدهاند. در اصل، امريكا ( يعني نظام آمريكا ، نه مردم آمريكا) دوست ما نيست، فقط دوتا از انگشتهاي خود را قطع كرده كه اين به نفع ماست.
بقول امام امريكا هيچ غلطي نميتواند بكند . خود آمريكا هم اين را مي داند. چيزي كه ما را تهديد ميكند جنگ قدرت در داخل كشور است كه تمام مفاسد اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و غيره را در پي داشته است و هركس بگويد اينطور نيست خودش را گول زده است.
سنت الهي و مشيت پروردگار، قطعي است و آنهائي را كه به خون مطهر شهدا خيانت ميكنند ذليل و نابود خواهد كرد.
والسلام
قم – محمد حسين صادقي
10 / 10/ 85
عيد قربان 1427
لزوم تمركززدائي در برنامههاي صدا و سيما
هوالجميل
عنقاي لاهوت
اي نسيمي وقت آن شد كز دم روحالقدس
نفخهاي چون صور اسرافيل در عالم دمي
مروري اجمالي بر زندگي عارف شهيد سيد عمادالدين نسيمي
اشاره به نامۀ امام راحل در مورد علل پذیرش قطعنامه و پایان جنگ تحمیلی که پس از 18 سال به علل نامعلومی منتشر شد
هوالجمیل
دشمن شناسی ( نگاهی به آن روی سکۀ جنگ لبنان)
با سلام و عرض تبریک به تمام جهانیان بمناسبت فرو ریختن هیمنۀ پوشالی صهیونیزم جهانی توسط حزب الله
و بعد ،
بیائید نگاهی به آن روی سکۀ جنگ بیندازیم:
آیا میدانستید که کل سیاست دنیا در دست صهیونیزم است و صهیونیزم یعنی اقتصاد و بزرگترین منبع اقتصادی آنها جنگ است و همیشه جنگی راه می اندازند تا سلاحهای جدیدشان را آزمایش کنند و به فروش برسانند؟
آیا میدانستید که بزگترین طعمه آنها همیشه جهان اسلام بوده و بزرگترین کارشان به همراه ترویج ابتذال و اعتیاد ، تفرقه افکنی بین ادیان و مذاهب و ملل و اقوام بوده است؟
آیا میدانستید که صهیونیست های واقعی در اسرائیل زندگی نمی کنند و کشته شدن اسرائیلی ها و لبنانی ها و ملتهای دیگر برایشان علی السویه است؟
آیا میدانستید که فرقه اقتصاد-محور صهیونیزم پیرو شریعت حضرت موسی (ع) نیستند و با اسلام به این خاطر مخالفند که منادی صلح و وحدت جهانی است و با مسیحیت به این خاطر کاری ندارند که فارغ از مشکلات جهانی در گوشه کلیساها بیتوته کرده است؟
آیا میدانستید که صهیونیستها ترسوترین آدمهای روی زمینند و هیچوقت مستقیما وارد جنگ و درگیری نمی شوند ولی همیشه شجاعان ملتها را به جان هم می اندازند و آنها را با دست هم نابود می کنند؟
آیا میدانستید که صهیونیزم جهانی فقط با جنگ زنده است و هیچوقت نمی گذارد جهان نفس راحتی بکشد و بزرگترین راه مبارزه با آنها درگیر نشدن در جنگهای آنهاست؟
آیا میدانستید که صهیونیستهای واقعی در جنگ اخیر لبنان و اسرائیل با فروش اسلحه های جدیدشان به اعراب بیشترین سود را بردند؟
آیا میدانستید که قدرت واقعی آنها در جنگ است و قدرت واقعی اسلام در صلح و رحمت و عدالت و مهرورزی حتی به درختان و حیوانات؟
آری دشمن را باید شناخت و با او همنوا نشد ، باید به مردم جهان آگاهی داد و صلح و عدالت و برابری را ترویج کرد و البته صلح به معنی پذیرش شرایط ذلتبار دشمن نیست ، امروز امریکا بهتر از همیشه میداند که درگیر شدن با ایران یعنی فرو رفتن در باتلاق مرگ ولی صهیونیستها برای فروش سلاحهایشان حتی حاضرند امریکا را نیز نابود کنند.
البته برای دولتمردان ما نیز که با کوهی از مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مواجهند گفتمان جنگ ضروری بنظر میرسد زیرا همیشه برای سرپوش گذاشتن به ناتوانائیهای مدیریتی خود مجبورند عوامل خارجی را مقصر قلمداد کنند و خود را از سوال و سرزنش برهانند.
بزرگترین سرمایه ایران اسلامی میلیونها جوان ثحصیلکرده و بیکار است که دارند از دین و آئین بری میشوند.
آری ما باید اسرائیل و صهیونیزم را بهتر بشناسیم و بشناسانیم و این غده بدخیم متعفن را(به قول امام راحل)از اندام جهان جراحی کرده و در گورستان تاریخ دفن نمائیم. ولی چگونه؟ آیا این ایده قابل اجراشدن است؟ چه کسانی باید طراحی و برنامه ریزی و اجرا کنند؟
بله ، میشود و میتوانیم (اگر آقای رئیس جمهور شعارهای انتخاباتی اش را بیاد بیاورد)
ولی افسوس .....
والسلام
محمد حسین صادقی - قم
11 / 6 / 1385
هوالجمیل
تجلیل از شهدا و ارزشهای دفاع مقدس تجلیل از صلح و تقبیح سیاستهای جنگ افروزانه است
![]()
![]()
![]()
غمی در قلب شب کابوس می ریخت
ز هجران ، دیده ، اقیانوس می ریخت
به سیر حجله ی خورشید رفتم
ز چشمم تا سحر فانوس می ریخت
برای خواندن شعرهای دیگرم کلیک کنید : فارسی - انگلیسی
داستانک:......... جنگ تمام شد، شيرها برگشتند و گمنام تر از پيش در حاشيۀ جامعۀ مدرن حل شدند و از ياد رفتند تا جائي كه اينك نام بردن از آنها و ذكر رشادتهايشان ( حتي در حد يك وبلاگ كوچك) نزد بعضي ها جرم و عقب افتادگي به حساب مي آيد.........
برای خواندن این داستانک روی ادامه مطلب کلیک کنید

با سپاس بیکران - محمد حسین صادقی
دوستان سلام
به قلمرو آفتاب خوش آمديد
قلمرو آفتاب آرمانشهر بي مرزي است كه زمان و مكان در آن وجود ندارد و ابديت را جلوه گر ميكند.
در قلمرو آفتاب جائي براي تاريكي نيست, همه چيز روشن و شفاف است و كسي نقاب منيت بر چهره ندارد.
قلمرو آفتاب جلوه گاه عشق و شور و زندگيست و در آن فقط صدق و صفا داد و ستد ميشود.
در قلمرو آفتاب به محض تفرج به صدها جلوهء ناشكفته و ناشناخته بر مي خوري كه هريك دنيائي از راز وناز را به شما سوداگران محبت ارزاني مي دارند.
قلمرو آفتاب محل تبادل پيوندها و آوندهاي آبي و آفتابيست.
قلمرو آفتاب دياري است رويائي و الهام بخش كه تمام آئينه هاي صيقلي را براي جذب و انعكاس نور به خود فرا مي خواند.
مطالعه و تحقيق و نوشتن درباره هر شهيدي به منزلهء ورود به قلمرو آفتاب است و شما اينك در قلمرو آفتابيد با هوائي خوش و مطبوع و دلنشين و روحنواز ؛ و اقامت خوشي را در اين وادي رؤيائي برايتان آرزو مي كنيم.
در قلمرو آفتاب اگرچه ظاهراً كلمه روز متجلي مي شود ولي جلوه هاي زيباي شب و سحرهائي كه نور از آنها مي جوشد نيز حضوري پر رنگ دارند.
قلمرو آفتاب سرزمين باستاني انديشه ها و تفكرات روشن و ساده و بي پيرايه است.
در قلمرو آفتاب تمام جلوه هاي زندگي حضور دارند : كوير , جنگل , دريا , كوه , دشت , سنگر , پرنده , آب , عطش, خاك , حماسه , چفيه , عشق ... و باران كه شعر نگاه من است.
قلمرو آفتاب قلمرو نشاط و انبساط است, قلمرو دلهاي گريزان از يأس و خمودي و سرافكندگي.
قلمرو آفتاب قلمرو عشق ناب محمدي (ص) است.
قلمرو آفتاب اگرچه بنام يك سردار دﻻور و گمنام اسلام مزين است اما متعلق به تمام شهدا و جانبازان و ايثار گران است.
قلمرو آفتاب قلمرو صلح و دوستي و محبت و نشاط و عشق است , قلمروئي كه ساكنان آن هميشه با بديها و نابخرديها در نبردند.
در قلمرو آفتاب دلها جلا مي يابد و طينت ها صفا مي پذيرد, ذكر نام عزيز شهدا حجابهاي ظلماني را از قلوب مي زدايد و آنها را در معرض نسيم بهشتي تجلي قرار مي دهد.
قلمرو آفتاب عرصهء يادآوري و ذكر تمام خوبي هاست و هركس در هر زمان و مكان به عظمت خوبي ها كه شهدا مصداق بارز آنند بينديشد وارد قلمرو آفتاب شده است.
قلمرو آفتاب آرمانشهر رؤيائي تمام آينه هاست, آينه هائي كه كشتهء تجلي اند.
شهدا خورشيدند, قلب تاريخند , چشمه ساران مهر و روشني اند, شهدا زندگان جاويدند و قلمرو آفتاب قلمرو آنهاست.
شهدا نيازي به تعريف و توصيف ندارند؛ ما نيازمند شناخت آنهائيم چون هميشه به لطف و عنايت و هدايت آنها نياز داريم .
و اين وبلاگ روايت يك سايه است از يك آفتاب. آفتابي بنام شهيد ابوالفضل صادقي.
اگر نور و فروغ و زيبائي در اينجا به چشم مي خورد همه از اوست و اگر لغزش و خطائي است از ماست.
در اين نوشتار سعي كرده ايم فقط حقيقت و واقعيت را بنويسيم و از اغراق بپرهيزيم لذا اگر كمي چاشني شوخي و نشاط بر آن افزوده ايم دقيقاً بخاطر رعايت كردن همين حس حقيقت گوئي است. حقيقتي كه در وجود تمام شهدا به چشم مي خورد و شوخي و نشاط ( از نوع شب عاشورائي اش ) روح همه را براي پيوستن به معشوق ازلي به پرواز در مي آورد و ابوالفضل با اين صفت و صفات دگر در بين آن دريادلان افسانه اي شهرت داشت. در اصل اگر شوخي و لطافت طبع را از وجود شهدا منها كنيم حق مطلب را ادا نكرده ايم .
قلمرو آفتاب قلمرو گذشته نيست قلمرو حال و آينده است چون شهدا متعلق به حال و آينده اند هرچند در گذشته بزرگترين حماسهء زندگاني خويش را رقم زده اند.
اينجا قلمرو آفتاب است و شما اينك در قلمرو آفتاب به سر ميبريد.
حضور در قلمرو آفتاب گواراي وجودتان.
قلمرو آفتاب قلمرو شماست
به قلمرو خودتان خوش آمديد. ارادتمند تمام شما - هدهد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل عاشق به پيغامي بسازه
در وبلاگها رسم بر اين است كه با التماس از مخاطبين « نظر» مي طلبند ولي ما تشنگان پيغامهاي عاشقانه دربارهء معشوقهاي مشتركيم چون نوشتن دربارهء شهدا و فضائل انساني را يك توفيق بزرگ براي همه مي دانيم و دلمان نمي خواهد كسي از اين توفيق بزرگ محروم شود لذا تمام دوستان و عاشقان را براي بهره مندي از اين سفرهء پر بركت الهي دعوت مي كنيم.
از حرفهاي آبي و آفتابي خود ما و ديگران را بي نصيب نگذاريد, اگر حرف و جمله و پيامي بر قلمتان جاري شد براي ما
ارسال فرمائيد تا با نام شريف خودتان زينت بخش اين صحيفه مجازي شود .ارادتمند تمام شما - هدهد