تبليغاتX
با سلام و سپاس خدمت دوستان عزیز - برای دیدن عکسها ، اینجا را کلیک کنید
در قلمرو آفتاب

در قلمرو آفتاب

اندیشه های آفتابی و پرتوهائی از زندگی شهيدان زادگاهم و برادرم : ابوالفضل

هوالجمیل

تجلیل از شهدا و ارزشهای دفاع مقدس تجلیل از صلح و تقبیح سیاستهای جنگ افروزانه است

غمی در قلب شب  کابوس می ریخت

ز هجران ، دیده ، اقیانوس می ریخت

به سیر حجله ی خورشید رفتم

ز چشمم تا سحر فانوس می ریخت

برای خواندن شعرهای دیگرم کلیک کنید :  فارسی  -  انگلیسی

داستانک:

......... جنگ تمام شد، شيرها برگشتند و گمنام تر از پيش در حاشيۀ جامعۀ مدرن حل شدند و از ياد رفتند تا جائي كه اينك نام بردن از آنها و ذكر رشادتهايشان ( حتي در حد يك وبلاگ كوچك) نزد بعضي ها جرم و عقب افتادگي به حساب مي آيد.........

برای خواندن این داستانک روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:55  توسط محمد حسین صادقی  | 

   
هوالجمیل
 
با سلام و عرض ادب و خیرمقدم
 
از دوستان و همسنگران ابوالفضل استدعا داریم  اگر حرفی و پیام و خاطره ای از او دارند  
به آدرس  hodhodzar@gmail.com بفرستند تا با نام  خودشان در وبلاگ قرار دهیم

با سپاس بیکران  - محمد حسین صادقی    

هوالجميل

دوستان سلام

به قلمرو آفتاب خوش آمديد

قلمرو آفتاب آرمانشهر بي مرزي است كه زمان و مكان در آن وجود ندارد و ابديت را جلوه گر ميكند.

در قلمرو آفتاب جائي براي تاريكي نيست, همه چيز روشن و شفاف است و كسي نقاب منيت بر چهره ندارد.

قلمرو آفتاب جلوه گاه عشق و شور و زندگيست و در آن فقط صدق و صفا داد و ستد ميشود.

در قلمرو آفتاب به محض تفرج به صدها جلوهء ناشكفته و ناشناخته بر مي خوري كه هريك دنيائي از راز وناز را به شما سوداگران محبت ارزاني مي دارند.

قلمرو آفتاب محل تبادل پيوندها و آوندهاي آبي و آفتابيست.

قلمرو آفتاب دياري است رويائي و الهام بخش كه تمام آئينه هاي صيقلي را براي جذب و انعكاس نور به خود فرا مي خواند.

مطالعه و تحقيق و نوشتن درباره هر شهيدي به منزلهء ورود به قلمرو آفتاب است و شما اينك در قلمرو آفتابيد با هوائي خوش و مطبوع و دلنشين و روحنواز ؛ و اقامت خوشي را در اين وادي رؤيائي برايتان آرزو مي كنيم.

در قلمرو آفتاب اگرچه ظاهراً كلمه روز متجلي مي شود ولي جلوه هاي زيباي شب و سحرهائي كه نور از آنها مي جوشد نيز حضوري پر رنگ دارند.

قلمرو آفتاب سرزمين باستاني انديشه ها و تفكرات روشن و ساده و بي پيرايه است.

در قلمرو آفتاب تمام جلوه هاي زندگي حضور دارند : كوير , جنگل , دريا , كوه , دشت , سنگر , پرنده , آب , عطش, خاك , حماسه , چفيه , عشق ... و باران كه شعر نگاه من است.

قلمرو آفتاب قلمرو نشاط و انبساط است, قلمرو دلهاي گريزان از يأس و خمودي و سرافكندگي.

قلمرو آفتاب قلمرو عشق ناب محمدي (ص) است.

قلمرو آفتاب اگرچه بنام يك سردار دﻻور و گمنام اسلام مزين است اما متعلق به تمام شهدا و جانبازان و ايثار گران است.

قلمرو آفتاب قلمرو صلح و دوستي و محبت و نشاط و عشق است , قلمروئي كه ساكنان آن هميشه با بديها و نابخرديها در نبردند.

در قلمرو آفتاب دلها جلا مي يابد و طينت ها صفا مي پذيرد, ذكر نام عزيز شهدا حجابهاي ظلماني را از قلوب مي زدايد و آنها را در معرض نسيم بهشتي تجلي قرار مي دهد.

قلمرو آفتاب عرصهء يادآوري و ذكر تمام خوبي هاست و هركس در هر زمان و مكان به عظمت خوبي ها كه شهدا مصداق بارز آنند بينديشد وارد قلمرو آفتاب شده است.

قلمرو آفتاب آرمانشهر رؤيائي تمام آينه هاست, آينه هائي كه كشتهء تجلي اند.

شهدا خورشيدند, قلب تاريخند , چشمه ساران مهر و روشني اند, شهدا زندگان جاويدند و قلمرو آفتاب قلمرو آنهاست.

شهدا نيازي به تعريف و توصيف ندارند؛ ما نيازمند شناخت آنهائيم چون هميشه به لطف و عنايت و هدايت آنها نياز داريم .

و اين وبلاگ روايت يك سايه است از يك آفتاب. آفتابي بنام شهيد ابوالفضل صادقي.

اگر نور و فروغ و زيبائي در اينجا به چشم مي خورد همه از اوست و اگر لغزش و خطائي است از ماست.

در اين نوشتار سعي كرده ايم فقط حقيقت و واقعيت را بنويسيم و از اغراق بپرهيزيم لذا اگر كمي چاشني شوخي و نشاط بر آن افزوده ايم دقيقاً بخاطر رعايت كردن همين حس حقيقت گوئي است. حقيقتي كه در وجود تمام شهدا به چشم مي خورد و شوخي و نشاط ( از نوع شب عاشورائي اش ) روح همه را براي پيوستن به معشوق ازلي به پرواز در مي آورد و ابوالفضل با اين صفت و صفات دگر در بين آن دريادلان افسانه اي شهرت داشت. در اصل اگر شوخي و لطافت طبع را از وجود شهدا منها كنيم حق مطلب را ادا نكرده ايم .

قلمرو آفتاب قلمرو گذشته نيست قلمرو حال و آينده است چون شهدا متعلق به حال و آينده اند هرچند در گذشته بزرگترين حماسهء زندگاني خويش را رقم زده اند.

اينجا قلمرو آفتاب است و شما اينك در قلمرو آفتاب به سر ميبريد.

حضور در قلمرو آفتاب گواراي وجودتان.

قلمرو آفتاب قلمرو شماست

به قلمرو خودتان خوش آمديد.                                                            ارادتمند تمام شما - هدهد

 

دل عاشق به پيغامي بسازه

در وبلاگها رسم بر اين است كه با التماس از مخاطبين « نظر» مي طلبند ولي ما تشنگان پيغامهاي عاشقانه دربارهء معشوقهاي مشتركيم چون نوشتن دربارهء شهدا و فضائل انساني را يك توفيق بزرگ براي همه مي دانيم و دلمان نمي خواهد كسي از اين توفيق بزرگ محروم شود لذا تمام دوستان و عاشقان را براي بهره مندي از اين سفرهء پر بركت الهي دعوت مي كنيم.

از حرفهاي آبي و آفتابي خود ما و ديگران را بي نصيب نگذاريد, اگر حرف و جمله و پيامي بر قلمتان جاري شد براي ما ارسال فرمائيد تا با نام شريف خودتان زينت بخش اين صحيفه مجازي شود .

ارادتمند تمام شما - هدهد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:37  توسط محمد حسین صادقی  | 

                                             هوالجميل

سردار رشید اسلام شهيد محمد جواد كاوياني 

سنگرساز بي سنگر

شهيدان زرقان همگي گمنام و مهجورند و يكي از آنها كه قدر و منزلتشان واقعاً ناشناخته مانده شهيد كاوياني است و اين مقاله در حد يك قطره از اقيانوس به معرفي اين الگوي عشق و ايثار و استقامت پرداخته است.

شهيد كاوياني در طول دوران مبارزه عليه رژيم ستمشاهي فعاليتي چشمگير و مؤثر و پرشور داشت و علاوه بر حضور در تظاهراتها و قيامهاي مردمي در شيراز و زرقان ، به نوشتن پارچه و شعارهاي انقلابي روي ديوارها مي پرداخت و با توجه به خط بسيار زيبا و ذوق فراوان در گرافيك و طراحي ، نوشته هايش بسيار مؤثر و راهگشا بودند. نكتهء مهم ديگر انتخاب شعارها و پيامهاي مناسب و كوبنده و اصيل بود كه از ذهن خلاق و تسلط او بر آيات و احاديث و روايات و گفتارهاي بزرگان سرچشمه ميگرفت و هر حرف و پيامي را به زينت هنر نمي آراست. اكثر مغازه ها و مساجد و تكايا در آن زمان، پارچه هائي كه توسط او نوشته ميشد بر سر در خود نصب ميكردند و كمتر جائي پيدا ميشد كه نوشته اي چشم نواز از او در معرض ديد مردم نباشد. او براي هنر خويش ارزش قائل بود و به اين وسيله ميكوشيد پيامهاي مهجور اهلبيت را به ميان مردم بياورد و اين رسالت را به خوبي در آن زمان انجام داد و تأثيري شگرف بر تحولات فكري جامعه گذاشت. در اصل تأثير هنر و مجاهدتهاي او به قدري بود كه هر بيننده اي سريعاً جذب نوشته هايش ميشد و شهر نيز بخاطر هنرمندي متعهدانهء او هميشه حالتي عاشورائي و انقلابي داشت. او در هر كاري خوش سليقه و صاحبنظر و گره گشا بود و هميشه با برنامه هاي بسيار جالب و حساب شده و منطقي مشكلات موجود را حل ميكرد.

فعاليتهاي فرهنگي او در دوران تثبيت انقلاب و شروع جنگ تحميلي نيز ادامه يافت و از اين بابت او الهام بخش ديگران بود.در تشكيل كميته انقلاب و سپاه و جهاد و بسيج نقشي مؤثر داشت و خود را با تمام وجود وقف انقلاب نوپاي اسلامي كرده بود. بدون چشمداشت و مزد و منت شبانه روز كار ميكرد و بجز براي اداي نماز اول وقت دست از كار نمي كشيد و در هر صحنه اي كه به وجود او نياز بود بي چون و چرا حضور مي يافت. لطافت روح و طبع ، خوشفكري ، بي توقعي و خستگي ناپذيري اورا بصورت الگوئي اسطوره اي در بين بچه ها در آورده بود.

حفظ و حراست از دستاوردهاي انقلاب بزرگترين دغدغه فكري او بود و به همين خاطر با ايجاد گروههاي سرود و نمايش و برپائي جلسات قرائت قرآن و نهج البلاغه و در هر فرصتي به تبيين آرمانهاي امام راحل (ره) مي پرداخت و به شبهات و سؤالات، پاسخهاي درست و حسابي مي داد. خيلي از وقتها كه بچه ها از نگهباني و مأموريتهاي محوله برميگشتند چاي و وسائل رفاهي براي آنها تهيه ميكرد و با خوشروئي و خوش زباني ، خستگي و نگراني را ازچهره آنها مي زدود و آنها را به آينده اي آفتابي اميدوارتر ميكرد و با طرح سؤالات اساسي و پاسخ دادن به آنها، به تحكيم سنگرهاي ايدئولوژيك مي پرداخت. جهاد فكري او در آن دوران كه افكار انحرافي در حال شيوع و گسترش بود بارزترين خصيصهء شخصيتي او بشمار مي آيد.

با آغاز جنگ تحميلي فعاليتهاي او بيشتر و مؤثرتر شد. در تمام صحنه ها حضوري چشمگير داشت و شبانه روز براي ساماندهي امور جنگ زدگان و پشتيباني جبهه تلاش ميكرد. او مثل شمعي عاشقانه مي سوخت و به قلب ديگران گرما و روشني مي بخشيد.

شهيد كاوياني اگرچه كارهاي مهمي را در پشت جبهه مديريت و اجرا ميكرد ولي هيچ چيز مثل حضور در جبهه ها نمي توانست روح بيقرار او را آرام كند و لذا راهي خطوط نبرد شد و به سنگرسازان بي سنگر پيوست و در عمليات فتح المبين شركت كرد.

عمليات فتح المبين در تاريخ دفاع مقدس يكي از مهمترين و سرنوشت سازترين عملياتها به حساب مي آيد. در اين عمليات مناطق وسيعي از ميهن اسلامي از چنگ متجاوزين بعثي بيرون آمد و دنيا براي اولين بار استعداد و قدرت نظامي ايران را در بهت و ناباوري به نظاره نشست. شايد اگر اين عمليات صورت نگرفته بود اكثر كشورهاي بيطرف هم كه تا آن زمان به جمع حاميان صدام نپيوسته بودند براي سرنگوني نظام اسلامي وارد جنگ مي شدند و رژيم جنايتكار عراق را با تجهيزات و نفرات پشتيباني ميكردند؛ اما عمليات پر افتخار فتح المبين محاسبات جهانخواران را به هم زد و همه را به تأمل و بازنگري در سياستهاي خود واداشت.

در اين عمليات عظيم كه امدادهاي الهي در آن كاملاً مشهود بود سنگرسازان بي سنگر بزرگترين نقش حماسي خود را ايفا كردند و زمينه را براي نقش آفريني نيروهاي مسلح ومؤمن ايران فراهم نمودند. سنگرسازاني كه براي ديگران سنگر و خاكريز مي ساختند ولي خود، روي ماشينهاي بزرگ راهسازي در معرض بمباران و تير مستقيم تانكها و گلوله ها و تركشهاي بيشمار قرار ميگرفتند و يكي از آن جهادگران حماسه ساز و پرافتخار شهيد محمد جواد كاوياني بود كه خاطرات رشادتها و مجاهدتهاي او هرگز از ذهن همرزمانش پاك نخواهد شد. شهيد كاوياني در همين عمليات در آغاز فروردين سال 61 به آرزوي نهائي خويش دست يافت و روح بيقرار و عاشورائي او در ساحل قرب حق و جوار مولايش اباعبدالله (ع) آرام گرفت و زيباترين نقش هنري خود را برصحيفهء عالم وجود نگاشت.

شهيد محمد جواد كاوياني و شهيد ابوالفضل صادقي پسرخاله هستند و هردو در سن 22 سالگي به شهادت رسيدند.

با آرزوي علو درجات براي تمام شهيدان ، بخصوص شهيدان گرانقدر و گمنام زرقان و اين دو شهيد عزيز.

والسلام - هدهد - قم - ارديبهشت 85

هوالجمیل

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت          شير خدا و رستم دستانم آرزوست

براي پرواز در وبلاگهاي آسماني به مجمع وبلاگ نويسان مهدوي سفر كنيد

http://zohour.mihanblog.com

آسماني با بيش 300 چشم انداز بهشتي و هزاران سر چشمه اشراق

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:23  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل

اشعار و قطعه های ادبی

چشم به راه  مساعدت دوستان

ما به آن مقصد عالی نتوانیم رسید - هم مگر پیش نهد لطف شما  گامی چند

هوالجميل

چه زيباست سخن گفتن از شهدا در زمانه اي كه واژه

ايثار جزو عتيقه جات به حساب مي آيد.

وقتي كه بحث از ادامه دادن راه شهدا پيش مي آيد بعضي ها فكر مي كنند كه حتماً بايد جنگي راه بيفتد و عده اي بروند جبهه و شهيد بشوند(البته اگر جنگي ديگر بر ما تحميل شود چاره اي جز اين نيست) ولي در شرايط عادي صدق نمي كند.

اگر گوش جان باز كنيم و پيام تمام شهدا را 

بشنويم يك حرف بيشتر ندارند:

شهيد زندگي كنيد 

و اين يعني پيام تمام پيامبران و اوليا و صالحين. 

شهيد زندگي كردن در عرصه هاي كار و فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي و

مديريتي.

شهيد زندگي كردن در عرصه هاي ورزش و درس و خانواده و تفريح و استراحت و .....

شهيد زندگي كردن در طاعات و عبادات و مناسك مذهبي

و شهيد زندگي كردن در دنياي بي در و پيكر اينترنت

و چه زيباست راه شهدا را در تمام امور ادامه دادن...

يا علي

چشم به راه حرفهای زیبای شما عزیزان

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:19  توسط محمد حسین صادقی  | 

 هوالجميل

 جملاتي كوتاه درباره ابوالفضل

 در دست اقدام .....

 و نياز به مساعدت دوستان

 
هوالجمیل
 
سلوک سرخ
 
جلوه هائی از خصوصیات اخلاقی و فکری شهید  ابوالفضل صادقی
 
 مطلب زیر، گلچینی است از صحبت ها و خاطرات دوستان ، آشنایان و بخصوص  همرزمان  و همسنگران او،  و البته حجم اصلی آنها دهها برابر این گلچین بوده که به یاری خدا پس از ویرایش و بازنویسی ، به همراه مطالب جدید در اینجا درج خواهد شد. در ضمن، مطالب زیرعمداً دسته بندی نشده اند.                                با سپاس مجدد از تمام عزیزان
    • برای خواندن سلوک سرخ روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:4  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
هوالجمیل 
 
 و باران که شعر نگاه من است

تمام اين شعرها يادگاران دوران دفاع مقدس هستند و در همان زمانها سروده شده اند

 

هوالجميل

تقديم به تمام جانبازان سرفراز ايران اسلامي و جانبازان رشيد شهرم زرقان

 بخصوص سيد محمد جواد بهارلو وحاج محمد نعمت اللهي

مزامير سبز

به ساحل زدي روح دريائي ات را

 به هامون فكندي توانائي ات را

فرا خوانده ام كوه و دريا و جنگل    

 كه شايد كنم وصف ، زيبائي ات را

صبوري چو كوه و وسيعي چو دريا

و جنگل سروده است خضرائي ات را

دماوند تصوير كرده است زيبا

غرور سپيد تماشائي ات را

شب عشقبازي چه ديدي كه دادي

به سوداي يك جلوه، بينائي ات را

كجا جا نهادي به هنگام مستي

دو بازو و مهر شناسائي ات را

نهادي به جا دست و جاويد كردي

به خمخانه پيمانه پيمائي ات را

نهادي زمين ، دست و پاگير پا را

ستاندي پر و بال پويائي ات را

ملائك ز نو سجده كردندت آن شب

كه ديدند مستي و شيدائي ات را

شبي جانگزاتر از آن شب نديدم

كه ديدم وداع مصلائي ات را

جماران ، تلاوت نموده است ، شيوا

حديث جدائي و تنهائي ات را

چه سان وصف گويم، چگونه سرايم

من ناشكيبا شكيبائي ات را

تو خود با حضور صبورت سرودي

مزامير سبز اهورائي ات را

پراكنده اي در كوير وجودم

شميم گلستان رؤيائي ات را

تو ديروزمان زنده كردي و فردا

به ما بذل كن لطف فردائي ات را

تو فرياد سرخ دفاعي هماره

ستوده است رهبر توانائي ات را

تبردارها حك نمودند بردل

وفاداري و عشق و برنائي ات را

فداي افقهاي باراني تو

به ما هم بنوشان گوارائي ات را

بميرم ، نبينم پريشاني تو

بمان تا ببينم شكوفائي ات را

والسلام - صادقي - زرقان - 1366

هوالجميل

تقديم به خانواده هاي محترم جانبازان

 

اشك فانوس

 

عشق ، عاشق به وفاداري تان

صبر ، بيتاب ز غمخواري تان

زينت جنگل ايثار شده است

طاقت سبز سپيداري تان

روشني بخش شب بي سحر است

بال پروانهء بيداري تان

ضربه ، اول به دل خويش زديد

در شگفتم ز تبرداري تان

دشت در دشت ظفر مي رويد

صبح فردا ز مددكاري تان

سوز و ساز دلتان نيست عجيب

زينب آموخت پرستاري تان

والسلام - صادقي - زرقان - 1365

 

هوالجميل

بمناسبت ميلاد امام حسين (ع) تقديم به تمام رزمندگان و ايثارگران وطنم

بخصوص شهدا و ايثارگران زرقان و برادرم ابوالفضل

عطر فجر

تو ، گوياترين واژهء عشق و شوري

تو زيبا ترين مشعل شهر نوري

تو در يورش تند باد حوادث

چو كوه مقاوم شجاع و صبوري

تو چون سرو آزادهء تنگدستي

كه رسواگر زرّ و تزوير و زوري

تو، حيدر صفت ، شير ميدان رزمي

و در بزم دل همچو موساي طوري

تو از شوقِ دريا شدن ، موج گشتن

چو رودي كه از ننگِ ماندن به دوري

نباشد عجب گر جوانمرد و گردي

كه تو پورياي ولي را چو پوري

تو آن مرشد عادلي را مريدي

كه راضي ندارد تجاوز به موري

تو خوشبو به عطر دل انگيز فجري

از آن رو كه سرمست جام حضوري

تو همچون شهاب درخشان فتحي

كه پيوسته در ذهن ظلمت ، خطوري

تو آن شير يورش برِ يكه تازي

كه در بيشه هاي خطر نوظهوري

تو شيواترين شعر ديوان جنگي

كه لبريز نظم و پيام و شعوري

تو چون پرچم سبز و سرخ و سفيدي

كه هم  باعث عزت و هم غروري

تو آن نجم نوراني ِ شب زدائي

كه هر شب انيس دلم تا سحوري

چه خوش يمن مولودي و نام سرخي

سزد اينچنين سروري را سُروري

تو سلطان قلب (غلامي) هماره

اگر در سفر يا كه نزديك و دوري

والسلام - صادقي - زرقان - 1365

سواران

 

برتوسن رهوار نشستند سواران

از پيچ و خم باديه رستند سواران

در حجم سياه خفقان با لب تكبير

مهر لب فرياد شكستند سواران

استاد خطر تا در مكتب بگشائيد

در مكتب استاد نشستند سواران

در عرصهء درياي پرآشوب حوادث

گرداب صفت ، سرخوش و مستند سواران

سيلاب عداوت چو روان گشت ز هر سو

چون سد ، ره سيلاب ببستند سواران

لب تشنه به دنبال مي سرخ شهادت

از بهر طلب ، جام به دستند سواران

در ورطهء جانبازي و ايثار و اسارت

در راه تو ، پيمان نشكستند سواران

ازبس كه در اين دهر پر از حيله غريبند

انگار فقط خاطره هستند سواران

حق جلوه نموده ست در آئين شهادت

زينروست كه آئينه پرستند سواران

صادقي-1365

برای خواندن شعر  سبز  سرخ روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:33  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
هوالجميل
 
مرحوم آخوند حكيم: قاضي، پزشك، فقيه
 
 
در بافت قديم زرقان محله اي وجود داشته بنام محله آخوندها كه قديمي هاي زرقان هنوزاين محله
 
را با همين نام مي شناسند و اين نكته حكايت از وجود تعداد زيا دي روحاني در زرقان قديم دارد
 
البته تمام روحانيون در اين محل ساكن نبودند و يكي از آن روحانيون بزرگ  مرحوم آخوند حكيم
 
بوده كه منزل مسكوني او اكنون در محله ميان قرار دارد(منزل مرحوم حاج نعمت الله كاوياني) 
 
 كه اتاق مخصوص او هنوز بنام "محكمه"  در نزد خانواده شهرت دارد. مرحوم آخوند حكيم در
 
سه رشته  سرآمد و متبحر بوده وبه همين علت خانه مسكوني او محل رفت وآمد بسياري از مردم
 
زمان او بوده و از روستا ها و شهرهاي اطراف نيز هميشه ارباب رجوع داشته است .
 
 در زمان قديم كلمه حكيم به كسي اطلاق مي شده كه اهل حكمت وفقه وفلسفه وعلوم ديني بوده 
 
 و يا درعلوم پزشكي وطبابت مهارت داشته و يا به امور قضاوت وحل اختلاف بين مردم اشتغال
 
داشته است  و مرحوم آخوند حكيم، هم فقيه بوده هم پزشك وهم قاضي، و محكمه او هميشه كانون
 
توجه جويند گان علم ومسائل شرعي وفتاوي ديني  و بيماران ودرماندگان ومظلومين وستمديدگان
 
بوده است وبا توجه به اينكه محكمه او دقيقا كنار در وردي خانه بوده ( وهست) در اوقات شبانه
 
روز پذيراي مردم  بوده وهميشه با مهرباني  و شفقت وجديت به حل مشكلات مردم مي پرداخته
 
است ودر بسياري از مواقع خود به ديدار بيماران ومظلومين وجويندگان علم مي رفته است .
 
اگر چه متاسفانه هيچ تصوير و نوشته اي از آن روزگار براي ما باقي نمانده ولي خا طره
 
مجاهدتها وفعاليتهاي آن حكيم فرزانه ووارسته در خاطر بسياري از كهنسالان زرقان كه در زمان
 
او كودك بوده اند و يا فقط تعريف و توصيف او را شنيده اند باقي مانده است.
 
مرحوم آخوند حكيم جد مادري ما بوده و شهيد محمد جواد كاوياني ، شهيد ابوالفضل صادقي  و
 
شهيد عبدالرضا زارعي(سعيد) از نوادگان پر افتخار او هستند.
 
 
 سه نفر از نوادگان او نيز راه علمي وفقهي اورا ادامه داده  و به تحصيل علوم ديني پرداختند كه
 
نفر اول محمد جواد صادقي بوده كه تحصيلات حوزوي را پس از ده سال بخاطر مشكلاتي ترك
 
كرد و دو نفر ديگر شيخ عليرضا خواجه  و شيخ علي محمد كاوياني هستند كه اينك به تحصيل در
 
شهر مقدس قم  مشغولند.
 
 
مرحوم آخوند حكيم عليرغم داشتن موقعيت و محبو بيت اجتماعي ، زندگي  بسيار ساده و زاهدانه
 
اي داشته  و در صفا وسادگي وعشق به اهل بيت وساده زيستي وبي ريائي مشهور خاص وعام
 
بوده و در مهارت وجديت براي حل مشكلات مردم زبانزد همگان بوده است. 
 
 
اميد است كه ما نوادگان او نيز بتوانيم با استمداد از روح ملكوتي اش در دنيا وآخرت  داراي
 
جايگاهي در خور نام او وشهيدانش باشيم .
 
والسلام - محمد حسين صادقي
 
 
قم - ارديبهشت 85
        
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:52  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
 
بسم رب الشهداء و الصديقين 

 

مقدمه

 

نوشتن درباره جنگ به معني جنگ طلبي و جنگ افروزي نيست،همانگونه كه نوشتن درباره

صلح نيز به معني پذيرش سلطه بيگانگان واشغالگران و تن دادن به ننگ و مذلت نمي اشد.

دفاع از اقليم و قلمرو و وطن و خانه، بصورت ذاتي و فطري در تمام موجودات وجود دارد

وانسان كه اشرف مخلوقات است از اين غريزه الهي برخوردارتراست. انسان يرتمند ز يك پرنده

كمتر نيست كه اگر به آشيانه اوحمله شود تا سر حد جان از خود وحريمش دفاع ميكند. در اكثر

كشورهاي جهان مردم به سربازان ورزمندگان خود عشق مي ورزند براي نها احترامي شايسته

قائلند، فارغ از مسائل سياسي وجناحي درباره آنها شعر مي گويند، داستان مي نويسند، فيلم

وسريال مي سازند و به عنوان قهرمانان ملي خود، از آنها ياد مي نند ودر هر شرايطي يادشان

را گرامي مي دارند، تازه اين در حالي است كه بسياري از آنها مهاجم بوده اند وبه كشورهاي

ديگر حمله كرده اند. وقتي كه بحث مقاومت ودفاع پيش مي يد مسئله ازاين هم مهمترمي شود.

اكنون بيش از نيم قرن از جنگ هاي جهاني مي گذرد و كشورها(هم مهاجمين و اشغالگران، هم

مدافعين) درباره اسطوره هاي جنگي خود فيلم مي ازند وفرهنگ خود را از اين طريق به نسل

هاي جديد منتقل مي كنند وياد سربازان خود را گرامي مي دارند.اما متاسفانه در كشور ما كه

مورد شديد ترين حمله هاي جهاني قرار رفت با رشادت ارتش وسپاه و بسيج وجهاد ونيروهاي

مردمي، از چنگال متجاوزين نجات يافت كمتر كسي به موضوع دفاع مقدس مي پردازد واگر

بپردازد دچار تهمت جنگ طلبي وجنگ فروزي مي شود. اگر بين رزمندگان ما و نيروهاي

كشورهاي ديگر يك مقايسه جزئي صورت بگيرد آنگاه پي ميبريم كه چه گنجينه هاي ارزشمند

معنوي در جامعه ما وجود دارد كه ما نوز نتوانسته ايم از وجود آنها براي غني سازي فرهنگ

خود از آنها بهره ببريم . آري فقط با يك مقايسه كوچك بين دريادلان گمنام ايران اسلامي و

نيروهاي مسلح كشورهاي ديگر به ين نكته واقف ميشويم كه : ميان ماه من تا ماه گردون--

تفاوت اززمين تاآسمان است. اين اسوه هاي عشق وايثار وتواضع و شجاعت وپايداري كجا

وآنها كجا؟ به راستي در كجاي اريخ جهان مي توان چنين اسطوره هائي را مشاهده كرد. داستان

زندگي وجهاد و مقاومت آنها نه فقط براي ما بلكه براي كشورهاي ديگر و نسلهاي آينده هم مي

تواند الگو باشد( گر ا خاطرات آنها را ثبت و ضبط كنيم). در پايان اين مقدمه ذكر اين نكته

ضروري است كه اگر ما داستان مجاهدت هاي فرزندان رشيد وطن اسلامي مان را به نسل بعد،

به درستي منتقل رده بوديم اينك اين همه دچار مشكلات اداري وسياسي واخلاقي و فساد واعتياد

وغيره نبوديم. بعضي از نويسندگان وهنرمندان وشاعران با اصل قضيه مخالف نيستند ولي مي

گويند گر درباره جنگ بنويسيم از آن استفاده ابزاري مي شود. اين حرف تا اندازه اي درست

است، حتي ممكن است از دين وقرآن هم استفاده ابزاري بشود چنانچه در صفين وجمل نهروان

شد. آنهائي هم كه در كربلا به جنگ امام حسين (ع)آمده بودند با نام "دين" آن جنايتهاي بزرگ

را مرتكب شدند وتمام خلفاي اموي وعباسي كه ائمه ما را شهيد كردند همگي از دين قرآن

استفاده ابزاري مي كردند ولي آيا اين بايد باعث شود كه دين وقرآن مهجور بمانند. در اصل تمام

اديان الهي وايده هاي خوب وتفكرات ناب دچار همين آفتها هستند وهميشه ساني پيدا مي شوند

كه از آنها سوء استفاده كنند. واژه هاي مقدس شهيد وجانباز وايثارگرهم از اين قائده مستثني

نيستند. علاوه براين، ما بايد به حقي كه آنها برما دارند فكر كنيم و پاس اين نعمت ها را به

درگاه الهي به جا آوريم و با نوشتن آثاري درباره عظمت وعملكرد آنها، حداقل نام خود را در

زمره سپاسگزاران وحق شناسان ثبت كنيم وبا دادن آگاهي رباره مكان سوء استفاده ها و نمونه

هاي تاريخي، خواننده را در معرض قضاوتي صحيح و منطقي قرار دهيم. اما از تمام اين

مسائل،مهمتر اين است كه خودمان از گنجينه فضائل وخصا ل يكوي آنها بهره ببريم و در زندگي

طوري عمل كنيم كه مورد رضايت آنها باشد.

 

شهداي گرانقدر خانواده ما

 

تمام شهدا، يكي هستند و تمام انواده آنها يك خانواده اند ولي از آنجا كه هر كدام از خانواده ها با

يكي از شهدا بيشتر انس و الفت داشته و در زندگي با آنها بيشتر محشور بوده اند ( ودر آخرت

هم ان شاء الله محشور خواهند بود) اسطوره و الگوي زندگي آنها، شهداي خودشان است.

اسطوره ها و الگوهاي خانواده ما نيز اين شهداي گرانقدر هستند :

شهيد محمد جعفر كريميان ، شهيد محمد جواد كاوياني ، شهيد كربلائي تقي خدامي ، شهيد

عبدالرضا زارعي (سعيد) و شهيد محمد حسن صادقي(ابوالفضل)

و اين گلگون كفنان براي ما يعني تمام شهدا وجانبازان وايثارگران، با ذكر اين نكته مجدد كه

تمام شهدا، يكي هستند  و تمام خانواده های آنها نیز يك خانواده اند ....

 

عهد شكني و تجديدعهد

 

تقريبا بيست سال از شهادت برادر شيد و دلاورم ابوالفضل مي گذرد و شايد وقت آن رسيده باشد

كه عهد خود را با او بشكنم و عهدي جديد ببندم و كمي درباره اش بنويسيم. او از من خواسته

بود درباره اش چيزي نويسم اما فكر ميكنم زمان عهدشكني فرا رسيده و نوشتن درباره او به حد

وجوب رسيده ، به همين خاطر از آن روح ملكوتي عذر مي خواهم و از او نيز استمداد مي طلبم

و سعي يكنم اغراق نكنم و گوشه هائي از زندگي سرخ و معطرش را به رشته تحرير درآورم.

البته من شناخت زيادي نسبت به او ندارم، چون وقتي كه جنگ شروع شد من در جبهه بودم

ابوالفضل هم كه نوجواني 15ساله بود به جبهه رفته بود و تا شش سال بعد كه شهيد شد شايد

مجموعاً چند ماه هم توفيق زيارت او را نداشتيم و اين چند ماه هم بيشتر در مواقعي ود كه بخاطر

مجروح شدن به بيمارستانها منتقل ميشد. در عرض اين مدت دوبار هم در جبهه هاي غرب و

جنوب توفيق ديدارش نصيبم شد. اين دو شب براي من دو ليلةالقدر بودند ه هركدام به اندازه

هزار ماه ارزش داشتند. به هر حال، او در خطوط مقدم نبرد به بلوغ ودوره جواني رسيد وتمام

جواني خود را در عرصه هاي جهاد و دفاع مقدس سپري كرد. من قط داستانها وخاطرات او را

از زبان همرزمان و دوستانش كه سه تا ازآنها

 برادرهاي ديگرم( محمد تقي، محمد جواد و محمدهادي)

بودند مي شنيدم. بيشترين خاطره هاي او در سينه محمدتقي ضبط است كه مدتي طولاني

با هم همسنگر وهمرزم بودند ومن بيشتر مطالب اين نوشتار را از او نقل قول مي كنم كه خود

شهيدي زنده است و در صفات و خصائل، شباهت زيادي به ابوالفضل دارد و شايد او راضي

نباشد كه اوصافش را شرح دهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:42  توسط محمد حسین صادقی  | 

 

 

 سه قهرمان اسطوره اي

 

 تمام افراد بشر با اسطوره هايشان زندگي مي كنند،هر فرد الگوئي واسطوره اي دارد كه خود را

با او قياس مي كند ومي سنجد وازاوالهام مي گيرد.اسطوره هر شخص حتي اگرهزاران سال پيش

مرده باشد ولي براي او هميشه  زنده است و در خلوتخانه ذهنش حضور وظهوري دائمي

دارد.اسطوره يك وجود فوق بشري است وداراي توانائي هائي است كه انسانهاي عادي ندارند

وبزرگترين اسطوره هاي ذهني ما شعيان، ائمه معصومين و به خصوص پيامبر گرامي اسلام

واميرالمومنين علي ابن ابيطالب هستند. البته اين بزرگواران، اسطوره وافسانه نيستند واطلاق

كلمه اسطوره برآنان خطاست ولي همانگونه كه شهيد شريعتي درباره حضرت علي مي گويد،

او حقيقتي است بر گونه اساطير. يعني زندگي او،افسانه اي است ولي مثل افسانه ها واسطوره

هاي يگر،غير واقعي و دروغ نيست بلكه حقيقت دارد. بعد از اين اسطوره هاي حقيقي در زندگي

هر كدام از ما، اسطوره اي عيني وجود دارد كه داستان زندگي شان به داستان هاي حقيقي ائمه

معصومين نزديك است وآنها را بايد شيعه هاي واقعي ائمه دانست.همانگونه كه خودشان مي

فرمايند : "شيعيان ما از با قيمانده طينت ما سرشته شده اند." و شهداي عزيز ما و جانبازان و

ايثارگران همگي مصداق اين حديث آسماني اند. اما من شخصاً سه قهرمان اسطوره اي دارم،

يكي ابوالفضل، يكي كل تقي "كربلائي تقي خدامي" وديگري هم شهيد زنده جانباز رشيد اسلام

سيد محمد جواد بهارلو كه هرسه يك جلوه اند درسه آئينه با اين تفاوت كه سيد جواد علاوه بر

تمام فضائل، سيادت نيز دارد واز اين بابت مورد توجه خاص آن دو شهيد هم بود و هرسه در پي

گمنامي بودند وهستند. امروزه شهداي گرانقدر ما را فقط با يك عكس ويك سنگ مزار مي

شناسند و جانبازان را با يك ويلچر اما حقيقت اين است كه آنها تجسم فرهنگ زيباي ايثار

وجوانمردي وصبر و گذشت واستقامت و رضا و فنا در راه معشوق هستند. من اگرچه با آنها

دوست وهمراز بوده ام ولي اعتراف مي كنم كه هيچيك را آنطور كه بايد و شايد نشناختم و نمي

شناسم. به راستي چگونه مي توان سيد جواد را شناخت با آن روح بزرگ و صبرعظيم و درد

بيكران كه اگر درد او را بين هزاران نفرتقسيم كنند همه از پا درمي آيند ويا زبان به شكوه

وشكايت واعتراض به حق تعالي مي گشايند.

ابوالفضل و كل تقي تقريبا 20سال است كه شهيد شده اند و سيد جواد 20سال است كه جام هاي

درد وصبوري را لاجرعه سر مي كشد واين است سرنوشت تمام اولياي الهي كه "هر كه   

مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند" و سيد جواد براي من يكي از همان اولياي گمنام

خداست كه در شبستان تاريك زندگي ما، مانند شمعي صبور مي سوزد و نورافشاني مي كند وما

جز اينكه پروانه اش باشيم كار ديگري نمي توانيم بكنيم. توصيف من از ابوالفضل وصف او و

كل تقي نيز هست. سيد جواد ابوالفضل است وكل تقي، و تمام شخصيت آنها را درسيد         

مي توانيم نظاره كنيم.

 

 واما درباره ابوالفضل :

 

نام شريفش محمد حسن بود و نام مستعارش : ابوالفضل، اكثر رزمندگان و دوستان و

همسنگرانش او را با همين نام عزيز مي شناختند و مي شناسند. (در خانواده نيز به عللي به

هُدهُد شهرت داشت) ابوالفضل در سال 1344در زرقان فارس به دنيا آمد و در سال 1366 در

جبهه شلمچه پس از شش سال نبرد با اشغالگران بعثي در سن 22سالگي به درجه رفيع شهادت

رسيد و به وصال مولايش حضرت ابوالفضل العباس نائل گرديد.

 

 كاروان سرخ عاشورائيان زمان

 

 تمام كساني كه ابوالفضل را از نزديك مي شناختند در يك جمله اتفاق نظر دارند وآن اينكه ،اگر

ابوالفضل شهيد نمي شد به حق خود نمي رسيد، يعني بالاترين پاداش ومقام اورا فقط شهادت

درراه خدا مي دانند. خانواده او نيز برهمين عقيده است واين مسئله براي اكثرشهداي گرانقدرما

صدق مي كند به راستي براي كساني كه يك عمر دنبال شهادت مي گشتند وذكر قنوت ونماز

شبشان "توفيق شهادت درراه خدا" بود چه پاداش و درجه و مزدي مي توانست بالاتر از مقام

عظماي شهادت باشد، وابوالفضل يكي از اين عاشقان بود كه آخر به آرزوي خود رسيد وبه

كاروان سرخ عاشورائيان زمان پيوست .

 

موزه تير و تركش

 

وقتي كه جنگ شروع شد، ابوالفضل 15ساله بود وعليرغم كوچك بودن، روحي بزرگ و بيقرار

براي نبرد با متجاوزين بعثي داشت .او جزو اولين كساني بود كه به محض شنيدن فرمان امام

براي تشكيل بسيج ، در اين نهاد مقدس ثبت نام كرد ( البته با دستكاري شناسنامه و روشهائي

كه بسيجيان كم سن و سال در آن زمانها داشتند) وراهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد

وازآن لحظه تا 6 سال بعد از آن كه به شهادت رسيد، لحظه اي در اطاعت ازامر امام كوتاهي

نكرد وبا تمام وجود، خود را وقف دفاع مقدس كرد واگرچه بارها مجروح شد ولي هيچگاه

مأموريت و مسئوليت خود را تمام شده تلقي نكرد و هر بار با پيكري مجروح و تبدار دوباره در

كنار خط شكنان دريادل در نوك حمله قرار ميگرفت و بر مهاجمان و اشغالگران مي تاخت. بدن

او موزه تير وتركش بود وحتي جمجمه اش نيز مورد اصابت تركش قرار گرفته بود واگرچه

پزشكان اورا از رفتن به جبهه وانجام كارهاي سنگين منع كرده بودند ولي او هرگز نمي توانست

طاقت بياورد وبه محض اينكه از تخت بيمارستان پائين مي آمد راه جبهه هاي نبرد را در پيش

مي گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:34  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
 
عهد نامه خونين
 

 

نام گردان فجردرتاريخ دفاع مقدس، نامي آشنا وباعظمت است وابوالفضل جزو بنيانگذاران و

نيروهاي اوليه اين گردان بود كه همگي درروز شروع فعاليت گردان عهد نامه اي را امضا كرده

بودند كه تا آخرين قطره خون در راه اسلام با دشمنان دين و وطن جهاد كنند ودر هيچ شرايطي

امام را تنها نگذارند (اگر چه بسياري از آنها حتي يك بار هم امام را نديدند). ابوالفضل اگر چه

در امور نظامي، استعداد وتوانائي هاي شگرفي داشت ولي هميشه در گمنامي مي كوشيد وبجز

در چند مورد حساس، فرماندهي را قبول نكرد وهميشه خود را كوچكترين

 سرباز جنگ مي دانست.

 

اشدّاءَ عَليْ اْلكفار، ُرحَماءُ بَينَهُم

 

ابوالفضل در كنار شهامت وشجاعت كم نظير، هميشه روحيه اي با نشاط و سرزنده واميدوار

داشت وبسيار خوش برخورد و بخشنده ومتواضع و باگذشت بود. او خشم مقدس خود را فقط در

حمله ها و خط شكستن ها عليه دشمنان به كار مي گرفت و از اين بابت مصداق آيه ي شريفه ي

" مُحمّد َرسولَ اللهُ َوالذينَ مَعَهُ اشدّاءَ عَليْ اْلكفار، ُرحَماءُ بَينَهُم" بود.

 شوخ طبعي و نكته سنجي او زبانزد همگان بود و دوستي و همراهي و همرازي با او چنان

آرامش و طمانينه اي به دل القا ميكرد كه هر كس فقط با يك برخورد وديدار، جذب او مي شد واز

اين بابت دوستان بسياري در لشكرها وشهرهاي ديگر داشت.

 

سنگ صبور و گنجينه رازها

 

ابوالفضل مدتي مسئول تداركات گردان كميل بود و هميشه سعي ميكرد بهترين

امكانات وغذاها را براي رزمندگان دست و پا كند ولي خود هميشه از باقيمانده و ته سفره هاي

آنها تغذيه ميكرد و به نان خشكي قانع بود. در جمع دوستان هميشه خدمتگزار بود ونمي گذاشت

كسي حتي يك ليوان آب به دست او بدهد. در اصل، دوستي با او هيچ زحمتي براي ديگران ايجاد

نمي كرد وهيچ توقعي ازدوستان خود نداشت. او سنگ صبور وگنجينه رازهاي ديگران بود

وهركس غم وغصه اي داشت با او درميان مي گذاشت واز او روحيه مي گرفت وبه همين

خاطر، خيمه و سنگر او محل رفت وآمد وتجمع تمام دوستانش بود، اگر چه تمام بچه هاي جبهه،

خاكي وخودماني بودند ولي او در ميان آن خاكيان آسماني، جزو اسوه ها والگوها بود.

 

 قضاوت آيندگان

 

ابوالفضل هميشه مي گفت بعد از جنگ ما را بخاطر جنگيدن محاكمه و سرزنش مي كنند ولي

امروز را نمي بينند كه اگر ما جلوي دشمن را نگيريم، تمامي شهرهاي كشور را با كمك

ارتشهاي جهان، خواهند گرفت وايران اسلامي را هزار تكه خواهند كرد. ميگفت : در آينده ما

نيستيم ولي شما بايد براي آيندگان دليل و فلسفه بياوريد كه چرا جنگيديم اما چه دليلي روشن تر

از حضور دشمن در خاك ما، و چه فلسفه اي بالاتر از دفاع از ناموس ملي و كيان اسلامي.    

مي گفت آيندگان اين نكته را فراموش مي كنند كه انقلاب نو پاي ما براي شكوفائي نياز به صلح

وآرامش دارد ولي دشمنان وغارتگران جهاني، براي نابود كردن انقلاب، با هم متحد شدند و

جنگي خانمان سوز را به ما تحميل كردند.ميگفت ما جنگ طلب نيستيم ولي دفاع از دين و وطن

ومردم، وظيفه ماست وتا روزيكه دشمنان دست از شرارت بر ندارند،با تمام توان در ركاب امام

خواهيم بود وبا دشمنان خواهيم جنگيد. او هميشه براي برقراري صلح وامنيت وآرامش ورفاه

مردم دعا مي كرد ولي مقاومت سرسختانه در برابر دشمن را تنها راه رسيدن به استقلال

وسربلندي وآرامش مي دانست. او مي گفت درجائي كه الان بسياري از ادارات وافرادي كه پشت

جبهه هستند وضعيت ما را درك نميكنند و در كارهاي رزمندگان كار شكني مي كنند ديگر چه

توقعي ازآيندگان بايد داشت.

 

 پالايش روح

 

 

 ابوالفضل اگرچه به خاطر مسئوليتها وگرفتاريهاي كاري هيچگاه وقت آزاد نداشت ولي با برنامه

ريزي هاي دقيق، وقت خود را براي كارهاي مختلف تقسيم كرده بود. قسمتي از وقت خود را به

قرائت قرآن كريم و ادعيه و زيارات بخصوص زيارت عاشورا اختصاص داده بود، در زمينه

تاريخ اسلام مطالعات عميق و پيوسته اي داشت، به ادبيات كلاسيك وعرفاني ايران عشق مي

ورزيد و بسياري از اشعار شاعران كهن و معاصر را از حفظ بود، به مسائل سياسي و اجتماعي

زمان آگاه بود و تمام خط و ربطهاي سياسي را مي شناخت ولي فقط پيرو خط امام بود و بس؛ و

كسي كه اينهمه كار و برنامه و مطالعه (آنهم در شرايط جنگي) داشت همان كسي بود كه در هر

جا مستقر مي شدند اولين كاري كه ميكرد اين بود كه دور از چشم ديگران براي خودش يك قبر

مي ساخت و اوقاتي از شب را در آن قبر به تهجد و نيايش و پالايش روح مي پرداخت و در

روز طوري رفتار ميكرد كه كسي به كارهاي نهاني و رازهاي دروني او پي نبرد. البته اكثر بچه

هاي جبهه و جنگ همين روحيه را داشتند، روحيه اي كه امروزه در حكم كيمياست و فقط در

افسانه ها و داستانهاي صدر اسلام بايد سراغ آنها را گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:23  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
 
مرشد اباالفضل
 

بسياري ازرزمندگان، اورا با نام "مرشد اباالفضل" مي شناختند، چون به خاطرعلاقه شديد به

ورزش باستاني،در هر مقّر وموقعيتي، زورخانه اي  راه مي انداخت ومياندار باستاني كاران

ميشد. گاهگاهي هم به اصرار بچه ها، ضرب مرشدي را زير بغل مي گرفت و با صداي خوب

وتسلطي كه برآهنگ ها وريتم هاي باستاني داشت به ذكر صفات مولا علي عليه السلام وائمه مي

پرداخت و خاطرات پهلواني پورياي ولي و جوانمردان وسربداران را با حال وهيجان خاصي به

همرزمانش القا مي كرد.از صداي خوبش براي نوحه خواني وذكر رشادتهاي ياران با صفاي

سيدالشهدا نيز بهره مي جست و البته اين كار را هم با تقا ضا واصرار دوستانش انجام مي داد.

 

پيراهن سبز سپاه

 

 ابوالفضل،پس ازچند سال نبرد وحضور دائم در جبهه ها، توسط سپاه پاسداران جذب شد و

رسماً به عضويت سپاه درآمد اما هيچگاه لباس سپاه را نپوشيد وهميشه مي گفت زماني لايق

اين لباس مقدس مي شوم كه شهيد شده باشم، ودائما وصيت مي كرد كه پس از شهادت پيراهن

سبز سپاه را به او بپوشانيم.

 

پاداش شش سال دريادلي و شيدائي

 

ابوالفضل درعرض شش سال نبرد ومقاومت جانانه، تمام جبهه هاي غرب وجنوب را زير پا

گذاشته بود واز هر جبهه، تركشي وگلوله اي به يادگاردر بدن داشت، با از دست دادن تمام

همرزمان قديمي وبهترين دوستانش كه هر كدام مجموعه عظيمي از صفات وفضائل انساني

واسلامي بودند، روز به روز بيشتر احساس تنهائي وغربت مي كرد و دائما بر جدا ماندن از

كاروان آن جوانمردان و دريا دلان حسرت مي خورد وبه گوشه اي پناه مي برد وغم واندوه

عظيم خود را در قالب نوحه و شعر و اشك وآه، زمزمه ميكرد و به محض اينكه كسي او را    

 مي ديد، حالت طبيعي به خود مي گرفت وبه شوخي وشيرين زباني مي پرداخت. اما همه غم

نهان ورازهاي درون او را درك مي كردند ومي دانستند كه از دست دادن آن همه يار يكدل

ويكرنگ وبا صفا و دريا دل چه طوفاني در دل دريائي ابوالفضل ايجاد كرده است و به همين

خاطر، وقتي كه درعمليات كربلاي هشت( 19 / 1 / 1366 ) در نينواي شلمچه، به همراه

سردار دلاور و دریادل اسلام  شهید عباس حاج زمانی 

 و شهیدان گرانقدر شهید محمد رضا جاوید - شهید علی اکبر علیشاهی ـ

شهید اصغر صیف شهید غلامعلی محمدی - شهید محمدعلی خالص

حقیقی  - شهید حسین خالص حقیقی - شهید عبدالرضا غفاری

 و شهید  محمد علی روحانی

 با پيكري خونين به كاروان سرخ شهدا و ياران منتظرش پيوست همه ميگفتند:

 عباس و ابوالفضل به حق وپاداش الهي خود رسيدند

عباس و ابولفضل در یک زمان و مکان نبرد با دشمنان را شروع کردند  ( در ارتفاعات بازی

دراز) و پس شش سال رشادت و فداکاری و افتخار آفرینی در یک زمان و مکان به کاروان

خونین کفنان سپاه اسلام پیوستند( در دشت خونین شلمچه) و در مقام قرب حق آرام گرفتند. 

واين مقام شايسته ترين مقام وپاداشي بود كه مي توانستند دريافت كنند.

 وحقيقت هم همين بود كه پس از شش سال شيدائي وبي پروائي وخط شكني وشكيبائي چه درجه

وپست ومقامي مي خواستند به آنها بدهند كه جبران يك ذره از فداكاري هاي آنها را كرده باشند.

 
 ابوالفضل درباره شهید عباس حاج زمانی میگفت : عباس به تنهائی  یک گردان است
 
یادشان گرامی و راهشان پر رهرو
 
خاک پای تو  به  صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
 
  وا لسلام - محمد حسین صادقی - قم - اردیبهشت ۸۵
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:11  توسط محمد حسین صادقی  | 

 

هوالجميل

دوست گرامي،جناب آقاي زماني

باسلام وسپاس

باتوجه به اينكه كاري خطيردر رابطه با شهداي گرانقدر زرقان شروع كرده اي، اينجانب طبق

وظيفه وعرض تشكر،چند سطر مشتركي در باره سه تن از شهداي گرانقدر زرقان بطور خلاصه

و رعايت اختصار اينترنتي نوشته وتقديم ميدارم.

اميداست كه همشهريان عزيزديگرنيز درباره شهداي شهرمان مطالبي ارسال نمايند.

 تمام شهداي ماصفات وروحيات مشتركي داشتند، همه به طريقي مثل هم بودند ويك هدف را

دنبال ميكردند ولذا تمام آنها وكل شهداي گرانقدر ايران براي ما عزيز ومقدس هستند ودر برابر

آنها و خانوادهاي محترمشان سرتعظيم فرود مي آوريم . لذا اگر نوشتن من درباره اين سه شهيد

است در اصل تمام شهدا را مد نظر دارم وتوصيف اين سه بزرگوار، توصيف تمام آنهاست.

 سه تن از شهداي بزرگوارما كه نقشي مهم در شكل گيري انقلاب وتاسيس ارگان هاي انقلابي و

پس از آن در ماههاي آغازين جنگ داشتند وحق مطلب در باره آنها ادا نشده است،

شهيدان ناصر قاسمي ، محمد جواد كاوياني و محمد جواد گل محمدي هستند.

حق گويي وحق جويي آنهاكه هميشه  باخوشرويي وخوش برخوردي همراه بود الگوي  تمام

كساني بودكه با آنهاانس والفت داشتند. دراصل،اين سه مهاجرالي الله را بايد

سه كيمياي محبت و عشق و تواضع  و مقاومت و پشتكار دانست.

سه آئينه عشق الهي كه زيباترين فضائل اسلامي و انساني در آنهاجلوه گربود و شرح  حالات

واوصاف و فعاليتهاي هر كدام از آنها را به تنهايي بايد در يك سريال تلويزيوني به تصويركشيد

(كه اين امر البته درباره تمام شهدا و جانبازان و ايثارگران زرقان صدق مي كند).

و همگي در كنار شهداي ديگر مثل خورشيدهائي درخشان بر سينه تاريخ زرقان مي درخشند و

الهام بخش عاشقان و رهروان راه ولايتند.

اميد است كه خانواده هاي معظم شهداي زرقان ، مطالبي درباره شهيدان عزيز خود كه متعلق به

همه زرقانيها هستند و همه به وجود آنها افتخار

مي كنند براي وبلاگ شهداي زرقان بفرستند. و خانواده هاي معظم شهيدان قاسمي، كاوياني   

وگلمحمدي نيز مطالب تكميلي و( اطلاعات فردي) را ارسال فرمايند

والسلام

خاك پاي تمام خانواده هاي معظم شهداـ

محمد حسین صادقی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:0  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجميل

 خدمت دوستان عزيزم ............

و تمام  همشهریان گرامی  و عزيزاني كه اين نامه را خواهند خواند

 با عرض سلام و تحيات احتراماً همانگونه كه مستحضريد وبلاگهائی با نام مقدس شهداي زرقان

با آدرس   

و  http://200setareh.blogfa.com   

  توسط دوست وهمشهري گرامي ما جناب آقاي حاج شيخ محسن زماني در قم راه اندازي شده

برای خواندن نامه روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:48  توسط محمد حسین صادقی  |