بسم رب الشهداء و الصديقين
مقدمه
نوشتن درباره جنگ به معني جنگ طلبي و جنگ افروزي نيست،همانگونه كه نوشتن درباره
صلح نيز به معني پذيرش سلطه بيگانگان واشغالگران و تن دادن به ننگ و مذلت نمي اشد.
دفاع از اقليم و قلمرو و وطن و خانه، بصورت ذاتي و فطري در تمام موجودات وجود دارد
وانسان كه اشرف مخلوقات است از اين غريزه الهي برخوردارتراست. انسان يرتمند ز يك پرنده
كمتر نيست كه اگر به آشيانه اوحمله شود تا سر حد جان از خود وحريمش دفاع ميكند. در اكثر
كشورهاي جهان مردم به سربازان ورزمندگان خود عشق مي ورزند براي نها احترامي شايسته
قائلند، فارغ از مسائل سياسي وجناحي درباره آنها شعر مي گويند، داستان مي نويسند، فيلم
وسريال مي سازند و به عنوان قهرمانان ملي خود، از آنها ياد مي نند ودر هر شرايطي يادشان
را گرامي مي دارند، تازه اين در حالي است كه بسياري از آنها مهاجم بوده اند وبه كشورهاي
ديگر حمله كرده اند. وقتي كه بحث مقاومت ودفاع پيش مي يد مسئله ازاين هم مهمترمي شود.
اكنون بيش از نيم قرن از جنگ هاي جهاني مي گذرد و كشورها(هم مهاجمين و اشغالگران، هم
مدافعين) درباره اسطوره هاي جنگي خود فيلم مي ازند وفرهنگ خود را از اين طريق به نسل
هاي جديد منتقل مي كنند وياد سربازان خود را گرامي مي دارند.اما متاسفانه در كشور ما كه
مورد شديد ترين حمله هاي جهاني قرار رفت با رشادت ارتش وسپاه و بسيج وجهاد ونيروهاي
مردمي، از چنگال متجاوزين نجات يافت كمتر كسي به موضوع دفاع مقدس مي پردازد واگر
بپردازد دچار تهمت جنگ طلبي وجنگ فروزي مي شود. اگر بين رزمندگان ما و نيروهاي
كشورهاي ديگر يك مقايسه جزئي صورت بگيرد آنگاه پي ميبريم كه چه گنجينه هاي ارزشمند
معنوي در جامعه ما وجود دارد كه ما نوز نتوانسته ايم از وجود آنها براي غني سازي فرهنگ
خود از آنها بهره ببريم . آري فقط با يك مقايسه كوچك بين دريادلان گمنام ايران اسلامي و
نيروهاي مسلح كشورهاي ديگر به ين نكته واقف ميشويم كه : ميان ماه من تا ماه گردون--
تفاوت اززمين تاآسمان است. اين اسوه هاي عشق وايثار وتواضع و شجاعت وپايداري كجا
وآنها كجا؟ به راستي در كجاي اريخ جهان مي توان چنين اسطوره هائي را مشاهده كرد. داستان
زندگي وجهاد و مقاومت آنها نه فقط براي ما بلكه براي كشورهاي ديگر و نسلهاي آينده هم مي
تواند الگو باشد( گر ا خاطرات آنها را ثبت و ضبط كنيم). در پايان اين مقدمه ذكر اين نكته
ضروري است كه اگر ما داستان مجاهدت هاي فرزندان رشيد وطن اسلامي مان را به نسل بعد،
به درستي منتقل رده بوديم اينك اين همه دچار مشكلات اداري وسياسي واخلاقي و فساد واعتياد
وغيره نبوديم. بعضي از نويسندگان وهنرمندان وشاعران با اصل قضيه مخالف نيستند ولي مي
گويند گر درباره جنگ بنويسيم از آن استفاده ابزاري مي شود. اين حرف تا اندازه اي درست
است، حتي ممكن است از دين وقرآن هم استفاده ابزاري بشود چنانچه در صفين وجمل نهروان
شد. آنهائي هم كه در كربلا به جنگ امام حسين (ع)آمده بودند با نام "دين" آن جنايتهاي بزرگ
را مرتكب شدند وتمام خلفاي اموي وعباسي كه ائمه ما را شهيد كردند همگي از دين قرآن
استفاده ابزاري مي كردند ولي آيا اين بايد باعث شود كه دين وقرآن مهجور بمانند. در اصل تمام
اديان الهي وايده هاي خوب وتفكرات ناب دچار همين آفتها هستند وهميشه ساني پيدا مي شوند
كه از آنها سوء استفاده كنند. واژه هاي مقدس شهيد وجانباز وايثارگرهم از اين قائده مستثني
نيستند. علاوه براين، ما بايد به حقي كه آنها برما دارند فكر كنيم و پاس اين نعمت ها را به
درگاه الهي به جا آوريم و با نوشتن آثاري درباره عظمت وعملكرد آنها، حداقل نام خود را در
زمره سپاسگزاران وحق شناسان ثبت كنيم وبا دادن آگاهي رباره مكان سوء استفاده ها و نمونه
هاي تاريخي، خواننده را در معرض قضاوتي صحيح و منطقي قرار دهيم. اما از تمام اين
مسائل،مهمتر اين است كه خودمان از گنجينه فضائل وخصا ل يكوي آنها بهره ببريم و در زندگي
طوري عمل كنيم كه مورد رضايت آنها باشد.
شهداي گرانقدر خانواده ما
تمام شهدا، يكي هستند و تمام انواده آنها يك خانواده اند ولي از آنجا كه هر كدام از خانواده ها با
يكي از شهدا بيشتر انس و الفت داشته و در زندگي با آنها بيشتر محشور بوده اند ( ودر آخرت
هم ان شاء الله محشور خواهند بود) اسطوره و الگوي زندگي آنها، شهداي خودشان است.
اسطوره ها و الگوهاي خانواده ما نيز اين شهداي گرانقدر هستند :

شهيد محمد جعفر كريميان ، شهيد محمد جواد كاوياني ، شهيد كربلائي تقي خدامي ، شهيد
عبدالرضا زارعي (سعيد) و شهيد محمد حسن صادقي(ابوالفضل)
و اين گلگون كفنان براي ما يعني تمام شهدا وجانبازان وايثارگران، با ذكر اين نكته مجدد كه
تمام شهدا، يكي هستند و تمام خانواده های آنها نیز يك خانواده اند ....
عهد شكني و تجديدعهد
تقريبا بيست سال از شهادت برادر شيد و دلاورم ابوالفضل مي گذرد و شايد وقت آن رسيده باشد
كه عهد خود را با او بشكنم و عهدي جديد ببندم و كمي درباره اش بنويسيم. او از من خواسته
بود درباره اش چيزي نويسم اما فكر ميكنم زمان عهدشكني فرا رسيده و نوشتن درباره او به حد
وجوب رسيده ، به همين خاطر از آن روح ملكوتي عذر مي خواهم و از او نيز استمداد مي طلبم
و سعي يكنم اغراق نكنم و گوشه هائي از زندگي سرخ و معطرش را به رشته تحرير درآورم.
البته من شناخت زيادي نسبت به او ندارم، چون وقتي كه جنگ شروع شد من در جبهه بودم
ابوالفضل هم كه نوجواني 15ساله بود به جبهه رفته بود و تا شش سال بعد كه شهيد شد شايد
مجموعاً چند ماه هم توفيق زيارت او را نداشتيم و اين چند ماه هم بيشتر در مواقعي ود كه بخاطر
مجروح شدن به بيمارستانها منتقل ميشد. در عرض اين مدت دوبار هم در جبهه هاي غرب و
جنوب توفيق ديدارش نصيبم شد. اين دو شب براي من دو ليلةالقدر بودند ه هركدام به اندازه
هزار ماه ارزش داشتند. به هر حال، او در خطوط مقدم نبرد به بلوغ ودوره جواني رسيد وتمام
جواني خود را در عرصه هاي جهاد و دفاع مقدس سپري كرد. من قط داستانها وخاطرات او را
از زبان همرزمان و دوستانش كه سه تا ازآنها

برادرهاي ديگرم( محمد تقي، محمد جواد و محمدهادي)
بودند مي شنيدم. بيشترين خاطره هاي او در سينه محمدتقي ضبط است كه مدتي طولاني
با هم همسنگر وهمرزم بودند ومن بيشتر مطالب اين نوشتار را از او نقل قول مي كنم كه خود
شهيدي زنده است و در صفات و خصائل، شباهت زيادي به ابوالفضل دارد و شايد او راضي
نباشد كه اوصافش را شرح دهم.