تبليغاتX
با سلام و سپاس خدمت دوستان عزیز - برای دیدن عکسها ، اینجا را کلیک کنید
در قلمرو آفتاب

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیزدهم جمادی‌الثانی (مصادف با سه شنبه 28 خردادماه 1387)

سالروز رحلت بزرگ بانوی پرورش دهندۀ عشق و ایثار اراده و غیرت و وفا و جوانمردی

 

حضرت ام‌البنین (س)

 

بر تمام عاشقان و دوستداران اهلبیت و غلامان حضرت اباالفضل‌العباس تسلیت باد.

در این رابطه دو مطلب از دو سایت تقدیم  به شما خوبان:

1 - به نقل از سایت رشد

ام البنین مادر  عباس بن علی علیه السلامبود. نام اصلی اش فاطمه و دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر» بود.

روایت شده است که  امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که از حسب و نسب اعراب آگاهی داشت، گفت:« برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید
عقیل ام البنین را انتخاب کرد و به امام علی علیه السلام گفت:« با این بانو که از قبیله بنی کلاب است ازدواج کن زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم
و امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید.

فرزندان او عباس علیه السلام و عبدالله و جعفر و عثمان بودند که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.

ایمان عمیق این بانو را از این جا روشن می‌شود که وقتی بشیر به مدینه آمد و خبر شهادت هر چهار فرزندش را به او داد، ام البنین از او سئوال کرد:« فرزندان من و هر کس زیر این آسمان آبی است، فدای حسین باد! مرا از حسین خبر بده

منابع:

  • قصه کربلا، ص 544، پاورقی 1.
  • تنقیح المقال، ج 3، ص 70، از فصل نساء.

2 - به نقل از سایت موعود

چند  سال پس از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود، كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج  صورت گرفت.

«ام ‏البنين، فاطمه كلابيه‏»، يكى از مادران برجسته تاريخ است كه زندگى او مالامال از عشق به ولايت و امامت ‏بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادب چون عباس بن ‏على (عليه السلام) بسيار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگيهاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربيت فرزندانى كه همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش دست از ولايت نكشيده ‏اند و پيام ‏رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى كريمه (سلام الله علیها) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت عباس (علیه السلام)، مولود پاك و زيبايي به نام قمر پرفروغ بني هاشم، علمدار كربلاست كه قدوم مباركش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس زيباترين هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي كه به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال و وقار و فداكاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.

این بانوی بزرگوار فرزندانى تربيت كرد كه فدايى ولايت و امامت‏ بودند و هر 4 تن در كربلا قربانى آرمانهاى «ولى‏» و «امام‏» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام‏ البنين (سلام الله علیها)  امضاى سبز مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.

ارادت قلبي ام البنين (سلام الله علیها) به خاندان پيامبر (صلوات الله علیه) آنقدر بود كه امام حسين (عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).

این همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه‏ دار پيام ‏آوران كربلا پس از حضرت زينب (سلام الله علیها) كه لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و لحظه ‏اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت  و در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا (صلوات الله علیه)، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت‏ اسد و ديگر چهره‏ هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله علیه) به خاك سپرده شد.

اگر چه جسم او در خاك است، اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وى نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت‏ شده ‏اند كه در تاريخ مانا و ماندگار خواهد بود.

تقدیم به ام البنین (علیها السلام)

روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که (ولدتها الفحوله) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت؟ اما تو را نمی دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی. پس بگذار بگوئیم نمی دانستی.

تو! فاطمه کلابیه! که به پاکدامنی شهره بودی... اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید. نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی، اما آنقدر می دانم که نوعروس خانه حیدر شدی.

نامت فاطمه بود؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند. نخستین بار که تو را فاطمه خواندند، نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی. خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی: "مرا فاطمه مخوانید. فاطمه کوثر رسول است، مادر هستی است. من کنیز اویم، البته اگر این افتخار نصیبم شود."

و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که: مولای من! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان می بینم! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام! کدبانوی خانه شمائید خانمم! و اینگونه زندگی آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد.

و باز هم شروع کردند که: دیگر تمام شد. فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم میافتند اما... آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته...

عباس من به فدایتان! آرام آرام میگفتی و میگریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان. به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...

 آری، تو کوثر رسول نبودی؛ اما درس آموخته مکتب او بودی، اما اکنون بقیع، مهمانی تازه دارد. رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی (عليه السلام) و فرزند او امام حسن مجتبی (عليه السلام) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی.

غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم (صلوات الله علیه) تسلیت می گوییم. / ايرنا 

+ نوشته شده توسط محمد حسین صادقی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 1:1 |

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

ما که در جنگ نبوده‌ایم چگونه می‌توانیم دربارۀ جنگ بنویسیم؟

 

این حرف که تا اندازه‌ای درست است گفتۀ بعضی از دوستان نسل سوم است که عشقی آسمانی نسبت به شهدا و ایثارگران دارند ولی در دوران دفاع مقدس یا تولد نشده بودند و یا کودک بودند و همیشه تأسف می‌خورند که چرا بیست – سی سال زودتر به دنیا نیامدند اما فراموش می‌کنند که خداوند شهدای هر زمان را طبق ارادۀ ازلی خود مشخص کرده و نسل سوم نیز خالی از شهید نیست و همین دوستان عاشق, شهیدان زندۀ این عصرند و خداوند آنها را برای تداوم را شهدای نسل اول بیست – سی سال دیرتر به دنیا آورده است. پس همۀ ما در جای خود قرار داریم و خطا بر قلم صنع نرفته است.

اما از لحاظ نویسندگی و آفرینش‌های هنری باید پذیرفت: کسانی که صحنه‌های نبرد را ندیده‌اند واقعاً نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید دربارۀ آن بنویسند ولی کسی هم از آنها نخواسته که جنگ را گزارش کنند. بحث ما حفظ و ثبت ارزشهای دفاع مقدس است که نیازی به سابقۀ جبهه و سن و سال و جنسیت و غیره ندارد. البته اگر ما به همان اندازه که «تفنگ به دست» در نسل اول داشتیم «قلم به دست» هم داشتیم تا حالا خیلی از مشکلات حل شده بود ولی حالاکه نداریم (و باید این حقیقت تلخ را بپذیریم) آیا باید صحنه را ترک کنیم؟ نه , هرگز.

آنها وظیفۀ خود را انجام دادند و حالا نوبت ماست. قطعاً اگر آنها اهل قلم بودند به تکلیف خود عمل کرده بودند ولی آنها بخاطر اینکه اهل قلم نیستند و نبودند نباید مؤاخذه شوند چون تکلیف دیگری بر دوش داشتند و سربلند از آن امتحان بیرون آمدند و از همان گروه کسانی هم که اهل قلم بودند کار خودشان را کردند و می‌کنند, اما در هر حال, تکلیف از ما ساقط نیست.

اکنون بیش از نیم قرن از جنگهای خانمانسوز جهانی می‌گذرد و بسیاری از مردم آن روزگار دیگر زنده نیستند ولی هنرمندان و نویسندگان نوپای همان کشورها (با استفاده از آرشیو خاطرات بازماندگان آن جنگ‌ها و انجام مصاحبه با پیرمردها و پیرزنهائی که گوشه‌های بسیار کوچکی از آن دوران را به یاد می‌آورند) پرتوان‌تر از نسلهای اول و دوم و سوم مشغول نوشتن دربارۀ جنگهای خودشان هستند و دائماً قهرمان‌سازی می‌کنند و اهداف ناحق خود را حق جلوه می‌دهند و اتفاقاً خودشان هم تبدیل به قهرمانان ملی آن کشورها می‌شوند چون روح مردم هر زمانه‌ای نیاز به الگو و قهرمان دارد و طبیعی است که قهرمان‌سازی یکی از سیاست‌های فرهنگی کشورها دیگر است که سرمایه‌ای همطراز با هزینۀ جنگ روی این موضوع (که حیثیت و هویت آنها را القاء می‌کند) می‌گذارند.

به هر حال دربارۀ دفاع مقدس نوشتن کاری مقدس است که توفیق آن نصیب همه کس نمی‌شود همانگونه که توفیق حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل نیز نصیب همه کس نشد با وجود اینکه راه برای همه باز بود و اکنون نیز راه برای همگان باز(تر) و هموار(تر) است.

نهایتاً نسل جدید ما که در جنگ حضور نداشته , نه فقط می‌تواند دربارۀ ارزشها و یادگارهای ارزشمند دفاع مقدس مطلب بنویسد بلکه حتی می‌تواند بعضی از صحنه‌های نبرد را با کمک تفکر و تخیل و مطالعه و مصاحبه‌های ظریف و دقیق بازسازی کند و آثاری ماندگار از خود بر جا بگذارد و یکی از اهداف این نوشتار, ارائۀ راهکارهای عملی به عزیزانی است که عاشقند و در این راه دنبال آثار و ردپاهای معشوقهای آسمانی خود می‌گردند ولی بخاطر برخی از شبهه‌افکنی‌ها,  خودشان را شایسته اینکار نمی‌دانند و می‌گویند: ما که در جنگ نبوده‌ایم چگونه می‌توانیم دربارۀ جنگ بنویسیم؟

والسلام

محمد حسین صادقی

برای شادی ارواح مطهر شهدا , فاتحه مع الصلوات 

+ نوشته شده توسط محمد حسین صادقی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 1:12 |

هوالجمیل


 

سهیل کهکشان معرفت

 

زندگینامه و بعضی از اشعار شاعر فقید مرحوم مهدی بوریاباف

http://mahdi-soheyl.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط محمد حسین صادقی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 4:26 |

هوالجمیل

                  باید شهید زیست ...                 

 

در ملتی که زنده در آن یک شهید نیست

گر زیر بار ظلم بمیرد بعید نیست

رزق شهید نیست ز جنس غذای خلق

رزقش بجز ارادۀ رَبّ مجید نیست

زان رو که جان خویش فدا کرده بهر حق

جانی گرفته است که مرگش پدید نیست

باب‌الحوائجند شهیدان به قدر خود

عزم شهید در دو سرا جز کلید نیست

روح شهید واسطۀ فیض و رحمت است

برکت رسان خلق بغیر از شهید نیست

مرگی که خلق جمله از آن غرق وحشتند

نزد شهید غیر حیاتی جدید نیست

جز در مسیر سبز شهادت , کنار هم

آرامش و نشاط و رضا و امید نیست

آرامشی که نفس طلب دارد از حیات

جز در جهاد و کشتن نفس پلید نیست

در امتحان عزت و ایثار و بندگی

غیر از شهید عشق , کسی رو سفید نیست

باید شهید زیست که در کارگاه عیش

عیشی جز این طریقه لذیذ و مدید نیست.

 

محمد حسین صادقی  -   اردیبهشت 87 - زرقان

+ نوشته شده توسط محمد حسین صادقی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 4:13 |
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز