شهيد محمد كاظم پسنديده - داستان ناخن گير
هوالجميل
خاطرهاي از شهيد بزرگوار شهيد محمد كاظم پسنديده ، از روستاي رحمت آباد زرقان
هوالجميل
خاطرهاي از شهيد بزرگوار شهيد محمد كاظم پسنديده ، از روستاي رحمت آباد زرقان
سال 63 با كاروان آموزش و پروش به همراه دانش آموزان شهر زرقان و روستاهاي تابعه در قالب دو اتوبوس به زيارت امام رضا (ع) رفته بوديم. كاظم هم از روستاي رحمت آباد آمده بود. (رحمت آباد دورترين روستاي زرقان است و تا مركز شهر تقريباً هفتاد كيلومتر فاصله دارد.) در اين چند روز بچههاي منطقه يكديگر را شناختند و با هم دوست شدند. يكي از دوستان جديد ما در اين مسافرت كاظم بود. كاظم خيلي زرنگ و خوش اخلاق و شيرين زبان بود، در اين چند روز در هر فرصتي كه پيش ميآمد براي بچهها فيلم و نمایش بازي ميكرد و نقشهاي مختلفي را با مهارت كامل اجرا مينمود. روي همين حساب دوستان زيادي پيدا كرد.
در راه بازگشت از مشهد خانوادهي من با ماشين شخصي به شمال آمده بودند و من مجبور شدم با گروه خداحافظي كنم و از كاروان با خاطراتي بسيار خوب و شيرين جدا شوم.... قبل از جدا شدن، كاظم نياز به ناخن گير پيدا كرد و من ناخن گيرم را به او دادم....
تقريباً يكسال بعد، يك روز در خانه بوديم، صداي زنگ آمد، در را بازكردم، ديدم كاظم است. بياندازه خوشحال شدم و پس از سلام و تعارف او را به داخل خانه دعوت كردم ولي نپذيرفت و گفت: آمدهام اين ناخنگيرت را پس بدهم.
گفتم : اصلاً اين چه قابلي دارد كه خودت را به زحمت انداختهاي و اينهمه راه آمدهاي.
گفت: ميخواستم خودت را هم ببينم.
من كه از امانتداري و بزرگواري و محبت او دچار حيرت شديد شده بودم ديگر حرفي براي گفتن نداشتم جز اينكه به وجود چنين دوستي افتخار كنم.
وقتي خانوادهام ماجرا را شنيدند او را با اصرار به درون خانه آوردند. در خانه دوباره خاطرات آن سفر روحاني را مرور كرديم و از يكديگر احوال دوستان گرفتيم. نهايتاً بعد از مدت كمي ضمن خداحافظي نشاني خانهشان را به ما داد و من و خانواده را به رحمت آباد دعوت كرد و رفت....
مدتي بعد شنيدم كه به جبهه رفته و به شهادت رسيده است....
از آن زمان تاكنون هر وقت نام رحمت آباد ميشنوم به ياد كاظم ميافتم و به عظمت روحي شهدا كه اكثراً مثل هم بودند پي ميبرم. اگرچه كاظم يك دانش آموز دوره راهنمائي بود ولي مانند يك انسان كامل و بزرگ عمل ميكرد كه من نمونهي اين بزرگي و امانتداري و پايبندي به اصول اخلاقي را در يكي از برخوردهاي مردانهاش ديدم و به خاطر همين روح بزرگ بود كه نتوانست وجود متجاوزين را در مرزها و شهرهاي مرزي كشور عزيزمان تحمل كند و به خيل مدافعين دين و وطن و انقلاب پيوست و نهايتاً به عاليترين درجه تكامل بشري رسيد...
روحش شاد و يادش گرامي
راوي خاطره : مهندس محمد رضا ظريفي ، رئيس شوراي اسلامي شهر زرقان - دوره سوم
نويسنده: محمد حسين صادقي
27/11/90 – زرقان فارس