فضائل الشهداء (در قلمرو آفتاب)

قرارگاه سایبری سردار شهید ابوالفضل صادقی

انواري از خورشيد وجود شهيد بزرگوار، شهيد عبدالاحد خدامي

هوالجمیل

زندگی نامه، خاطرات و نکاتی از شهید بزرگوار عبدالاحد خدامی

با تشکر از آقایان محمد خدایاری، خواهر زادۀ شهید  و حاج محمدعلی گل‌صفتان، داماد خانوادۀ خدامی.

شهید عبدالاحد خدامی در تاریخ یکم مرداد ماه سال 1339 در زرقان در یک خانواده مذهبی که از قدیم الایام از خدّام امام حسین (ع) بودند به دنیا آمد. پدر وی از خادمان سالار شهیدان اباعبدا..الحسین بود و مسئولیت و تصدی حمام محله میان (ولی عصر) را به عهده داشت. مادر شهید نیز از  خانواده‌های مذهبی و سنتی زرقان است. شهید خدامی دوران دبستان را تا کلاس پنجم در مدرسه مهرداد زرقان گذراند و در طول این دوران در کنار درس خواندن در کارهای حمام به ویژه در اوقات تعطیل و تابستان با پدرش همکاری می‌کرد. در طول دوران ابتدایی به خاطر استعداد فوق‌العاده‌ای که داشت با صرف وقت اندکی نمرات نسبتاً خوبی کسب می کرد. ایشان در خرداد ماه 1351 دوران ابتدایی خود را در مدرسه مهرداد به پایان رساند.

شهید خدامی به خاطر برخوردهای نسنجیده و ناموزون مسئولین و معلمین مدرسه در زمان قبل از انقلاب و به دلیل روحیه سازش ناپذیری و شجاعت خود مورد بی‌مهری معلمین و مسئولین مدرسه قرار گرفت و متأسفانه نسبت به درس خواندن دلسرد شد اما در اوقات ترک تحصیل رابطه خود را با کتب ساده اسلامی به ویژه داستان فداکاری‌های سربازان و شهیدان صدر اسلام به هیچ وجه قطع نمی‌کرد. ایشان از همان دوران کودکی بیشتر اوقات خود را در مسجد و حسینیه ولی عصر (عج) صرف خدمت می‌کرد.

 

از اوائل سال 1354 بود که به خاطر علاقه زیاد به شغل مکانیکی با چند نفر از دوستان و آشنایان در مرودشت مشغول کار و فعالیت شد و این کار را تا بهمن 1358 ادامه داد. ناگفته نماند که وی در طول این چند سال شبها قسمتی از اوقات خود را صرف مطالعه کتب مذهبی از جمله داستان راستان شهید مطهری، داستان هایی از تاریخ اسلام از سید غلامرضا سعیدی و نجات نسل جوان هفته نامه حوزه علمیه قم می کرد. همچنین به دلیل مکاتبه برادران ایشان با انتشارات حوزه علمیه قم از نشریه هایی چون ندای حق و در راه حق استفاده می نمود و حتی برخی نشریه ها برای خود او قبل از انقلاب می آمد. شهید خدامی با قرائت قرآن آشنا بود و قرآن می خواند و در جلساتی که چند سال توسط برادرشان قبل از انقلاب اسلامی در مسجد ولی عصر (عج) برگزار می شد شرکت می نمود.

در تاریخ 15/11/1358 به خدمت سربازی اعزام و در 15/5/1360 دوران وظیفه و احتیاط وی در گردان امداد ژاندارمری استان فارس (گردان ضربت) به پایان رسید  و در طول سربازی خود با برادر شهید محمد رضا حاج زمانی هم دوره بود. در طول ایام سربازی ایشان فعالیت های مذهبی و اسلامی زیادی داشت و در کلاس ها و جلسات قرآن و ایدوئولوژی شرکت می‌نمود.

او از اوائل شروع جنگ تحمیلی یعنی از ماه سوم جنگ با بدنی ورزیده و روحیه‌ای عالی به طور فعال در جنگ شرکت داشت. قبلاً نیز در تمام دوران احتیاط و بیشتر اوقات خدمت سربازی مشغول جنگ در جبهه‌ها بود و بعد از پایان دوره احتیاط به طور فعال از طریق جهاد سازندگی فارس و سپس از طریق بسیج سپاه پاسداران در جبهه‌های جنگ حضور داشت. هنگامی که در خرمشهر و آبادان و جاده آبادان-ماهشهر، دشت عباس، در اشغال دشمن بود با مسئولینی که بعدها تیپ المهدی را تشکیل دادند آشنا شد و قبل از تشکیل این تیپ با عده ای از برادران از جمله شهیدان محمدرضا حاج زمانی ، عباس گل محمدی، سید محمود بهارلو  و محمد حسن صادقي (ابوالفضل) سوگند یاد کردند که تا آخرین لحظات جنگ در جبهه‌ها باشند و حقیقتاً هم بر تعهد خویش استوار ماندند.

شهید خدامی از آغاز شرکت در جنگ تحمیلی یک بار در جبهه آبادان – ماهشهر از ناحیه پهلو و کمر مجروح و به بیمارستان شیرازی منتقل و پس از بهبود دوباره اعزام و در جبهه خرمشهر در فاصله یک ماه و نیم دوباره به صورت سطحی مجروح گردید.

البته ایشان موضوع زخمی شدنش در مرتبه دوم و سوم به جز با یکی از برادرانش به شخص دیگری در میان نگذاشت.

در مرحله اول عملیات پر افتخار والفجر 1 مجدّانه در تیپ المهدی در جبهه شرکت کرد و همچون دیگر برادران رزمنده فداکاری نمود و در این مرحله تعدادی از دوستان و برادران صمیمی ایشان شهید شدند و از آن زمان به بعد خیلی ناراحت بود که چرا شهید نشده است؟

و در مرحله دوم عملیات والفجر 2 در تاریخ 24/4/1362 بود که به جبهه آذربایجان غربی اعزام شد از ارومیه تلفن کرد و در مورد شهادت حتمی‌اش با صراحت خبر داد و سرانجام در تاریخ 28/4/1362 به همراه برادران و هم سنگرانش یعنی شهید محمدرضا حاج زمانی، سید محمود بهارلو و عباس گل محمدی پرچم افتخاراولین شهدای عملیات والفجر 2 را به دوش کشیدند و مردانه و شجاعانه و به خاطر رضای خدا جنگیدند تا به آرمان اصلی خود رسیدند و به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

 

برخی از خصوصیات شهید خدامی :    

1- انتظار شهادت: ایشان مصداق آیه شریفه «رجال صدقوا ما عاهدوا الله...» بود و این مطلب را بارها در جمع دوستان و خانواده تکرار می‌کرد که «دعا کنید بنده شهید شوم».

2- شجاعت و جسارت: از دوران کودکی شجاعت و دلاوری در او کاملاً مشهود و زبانزد خاص و عام بود و ایشان در جبهه نیز از خود دلاوری و شجاعت بی نظیری نشان داده بود و از قول بعضی برادران رزمنده نقل شده که می گفت: «سخت‌ترین مأموریت را به من بدهید».

3- استعداد فوق العاده: به دلیل داشتن استعداد زیاد کمتر کسی بود که حدس بزند ایشان دیپلم نیست. شهید خدامی معلومات مذهبی و اجتماعی خوبی داشت به خاطر مطالعه کتاب های مختلف.

4- انقلابی بودن: ایشان قبل از انقلاب جزء فعالان انقلابی بود، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که هنوز برنامه تظاهرات و راهپیمایی ها علنی و آشکار نشده بود وی شب ها به شیراز می رفت و در جلسات مرحوم شهید آیت ا... دستغیب شرکت می کرد.

5- علاقه به حامیان مستضعفان و محرومان: ایشان علاقه زیادی به موضع گیری‌های مرحوم شهید رجایی خصوصاً در مورد مستضعفان و شهید محمد منتظری و شهید بهشتی و آقای رفسنجانی و آیت الله خامنه‌ای داشت.

6- خواندن کتاب‌ها و استماع سخنرانی‌های بزرگان: ایشان به خواندن آثار و نیز استماع نوارهای شهید مطهری و شهید دستغیب اهمیت فراوان می داد تا جایی که هرگاه به پشت جبهه می آمد کتاب‌های آنها را گرفته و مطالعه می‌کرد.

7- عاشق مذهب و سرباز رهبر: ایشان از دوران کودکی اهل نماز، دعا، مسجد و قرآن بود و بعد از بلوغ نماز شب می خواند و خدمتگزار مجالس تعزیه، روضه خوانی و محافل مذهبی بود و از امام خمینی (ره) تفلید می کرد و خود را سرباز رهبر انقلاب می دانست و حقیقتاً از سربازان صدیق و وفادار و مخلص امام خمینی (ره) بود و این ها را با خون خود امضاء و تأیید کرد.    

8- یاری رساندن به فقرا و تهیدستان: از دوران کودکی بسیار فعال، پر کار و خودکفا بود و به خانواده های فقیر و تهیدست بسیار علاقه مند بود و به آنها کمک می کرد و به آنها سر می زد.

9- ارتباط و صله رحم: رابطه او با خانواده و برادران علاوه بر رابطه اصیل خانوادگی، ارتباطی معنوی و عرفانی بود و بر این مطلب سخت مقید بود.

10- مواضع قاطع در برابر منافقان: شهید خدامی موضعی سخت و قاطع در مقابل منافقان و لیبرال ها داشت. ایشان برای روحانیت احترام فراوانی قائل و به اصالت آنها سخت معتقد بود.

11- داشتن اخلاق خوب: ایشان روحیه ای اجتماعی و مردمی داشت و در جلسات و مجامع متخلق به اخلاق اسلامی بود.

12- تعصب نسبت به خانواده و ناموس: وی نسبت به ناموس و حفظ شرف خانوادگی خصوصاً مادر و خواهران، بسیار مقید بود و نسبتاً به حجاب بانوان اهمیت بسیاری می‌داد.

13- شناخت جریان های صحیح از ناصحیح : شهید خدامی در مسائل عقیدتی، سیاسی و اجتماعی هرکدام به نوبه خود وارد می‌شد و مطالعه و سؤال می‌کرد و دشمنان درجه یک و درجه دو را شناخته و جریانهای اصیل را از غیر آن می‌شناخت.

14- علاقه به ورزش: شهید خدامی در تیراندازی مهارت خاصی داشت و به تیر اندازی و شنا و کوهنوردی علاقه داشت و اهل مسافرت و سیر و سیاحت و گشت و گذار نیز بود.

نکاتی دیگر درباره شهید خدامی :

این شهید بزرگوار جوانی پرشور و انقلابی بود، یکی از صفات برجسته این شهید، تقوی و اجتناب از گناهان بود، گرچه مجرد بود اما همیشه سعی می کرد از زشتی ها دوری کند، وی علاقه وافری به نماز مخصوصاً نماز شب داشت تا جایی که در جبهه ها شبها، بدون اطلاع بچه ها بی سر و صدا برمی خاست و نماز را با حالتی مخصوص و با خضوع و گریه و زاری به جا می آورد.

رازداری و پرده پوشی از کار مردم از صفات برجسته وی بود.

از نظر پایبندی به عهد و پیمان و قول واقعاً نمونه بود. روزی قول داده بود که ساعت 12 بعد از ظهر با من ملاقات داشته باشد. ولی من موفق نشدم سر موعد برسم. ساعت 6 بعد از ظهر به آنجا رفتم دیدم هنوز ایستاده است گفتم اینجا چه می کنی گفت چون قول داده بودم از 12 ظهر تاکنون ایستاده ام و این شرمندگی همیشه برایم ماند که چرا من به قول خود وفا نکردم و ایشان چند ساعت منتظر من مانده بود. این مسئله نشان مردانگی و تعهد او به قول و پیمان بود.  

هر وقت می خواست به جبهه اعزام شود برای خداحافظی به منزل ما می آمد اما آخرین وداعش طور دیگری بود و با دفعات قبل کاملاً تفاوت داشت، روحیه ایشان در این خداحافظی آن قدر شاد و برافروخته بود که انگار می خواست به مهمانی یا عروسی برود، گفت این آخرین وداع است گفتم این حرف را نزن، گفت: واقعاً به دلم افتاده که خدا ما را پذیرفته است و دیگر باید آماده مهمانی حق باشم. او با یقین صحبت می‌کرد و با خوشحالی تمام و اعتقاد راسخ خبر شهادت خود را اعلام کرد، گفت مرا حلال کن، نمی دانی چه قدر خوشحالم که سفر آخر من است و باید کوچ کنم، فقط برایم دعا کنید دعا کنید که خداوند مرا در زمره شهدای کربلا محشور گرداند و این آخرین خداحافظی بود. (مطالب بالا از آقای حاج محمد علی گل صفتان است)

* مطالب دیگری درباره شهید خدامی از قول خواهر شهید:

علاقۀ خاصی به کارهای فنی داشت، شغل وی مکانیکی بود و در شهرستان مرودشت در مغازه مرحوم حمزه خدامی و حسین معدلی کار می‌کرد.

ایشان در نمازهای جماعت مسجد جامع  شرکت می‌کرد.

شهید خدامی به فوتبال علاقه زیادی داشت و در تیم های باشگاهی زرقان بازی می‌کرد.

وی علاقه و تعصب عجیبی نسبت به پدر و مادر و خانواده داشت.

قبل از شهادت همیشه آرزو داشت که مانند آقا و سرورش امام حسین (ع) جنازه‌اش چند روز در آفتاب سوزان باشد و همین اتفاق هم افتاد و جنازه او و همرزمانش 3 روز در منطقه حاج عمران در زیر آفتاب بود.

شهید خدامی علاقه و ارادت ویژه ای به امام خمینی (ره) و بسیج و سپاه داشت .

بعد از شهادت شهید احمد علی علیشاهی که با هم خیلی صمیمی بودند وی به منزل آنها رفت و از مادر شهید علیشاهی خواست که لباس فرزندش را به او بدهد تا با آن لباس به جبهه برود و شهید خدامی آن لباس را پوشید و با آن به جبهه رفت. والسلام   - گردآوري و تدوين: محمد خداياري

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:26  توسط محمد حسین صادقی  |